هادی تی وی فارسی دری : شیوه‌های رفتاری امام رضا (ع) در زمان ولایت‌عهدی
تویتر
فیسبوک
گوگل
یوتیوب
Rss

شیوه‌های رفتاری امام رضا (ع) در زمان ولایت‌عهدی

شیوه‌های رفتاری امام رضا (ع) در زمان ولایت‌عهدی
  • 2016-08-15 12:08
  • چاپ
  • PDF
  • به اشتراک گذاری در فیسبوک
  • به اشتراک گذاری در تویتر
  • به اشتراک گذاری در گوگل پلاس
  • به اشتراک گذاری در واتساپ
  • تعداد كاربران 894
  • تعداد نظرات 1
  • -
    +

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

شیوه‌های رفتاری امام رضا (ع) در زمان ولایت‌عهدی

 

مقدمه:

ازجمله مباحث مطرح در سیره اهل بیت(ع) روش برخورد‌امام‌رضا (ع) در مواجه با جریانات فکری، سیاسی و اخلاقی زمان‌شان می‌باشد، که به دلیل ویژگی عصر آن حضرت جای تأمل و توجه دارد؛ زیرا در زمان حیات امام‌رضا (ع) جریانات مهم سیاسی و فرهنگی مربوط به آن دوران مطرح بود که بدون شک شیوه برخورد حضرت‌رضا (ع) در آن شرایط، راهنمای مطمئنی برای تمام مسلمانان می‌باشد . این نوشته ضمن بررسی اجمالی زندگی و شرایط دوران ولایت عهدی حضرت رضا (ع)، به نحوة برخورد آن‌حضرت در حوزة سیاست، فرهنگ و اخلاق پرداخته است.

امام‌رضا (ع) درشرایطی دوران امامتش را سپری می‌کرد که مأمون در بحران سیاسی و  اجتماعی سختی گرفتار بود ازاین‌رو تلاش کرد از طریق طرح ولایت عهدی امام‌رضا (ع)، به حکومت خود چهرة مشروع داده و از حضور امام بهره‌برداری سیاسی کند اما حضرت از قبول آن خود‌داری کرده و در حالت اجبار، شرایطی را مطرح ساخت که مأمون مجبور شد  بپذیرد، به این طریق امام، جان خود و شیعیان را حفظ کرد و نارضایتی‌اش را نیز از حکومت مأمون اعلام داشت.

امام‌رضا (ع) پس از قبول مشروط ولایت عهدی، مصدر خدمات علمی و فرهنگی زیادی قرار گرفت؛ خدماتی چون: پاسخ گویی به شبهات مطرح شده از سوی دانشمندان سایر مذاهب و فرق‌اسلامی و غیر‌اسلامی، ترویج اسلام‌ناب از طریق تبیین مستدل اعتقادات تشیع، توسعة علوم و معارف دینی و ...

یکی ازبرکات وجود امام‌رضا (ع) برخورد‌های آن حضرت می باشد؛ که در مواقع نیاز و بر اساس درک مخاطب، عالی‌ترین تعالیم اسلامی را در قالب گفتار و رفتار به شیعیان و علاقه‌مندان انتقال دادند که خود زمینه‌ای شد برای آشنایی بیشتر مردم با مقام علمی و دینی امام‌رضا(ع). قبل از پرداختن به شیوه‌های رفتاری امام، لازم است نگاهی به زندگی آن حضرت به صورت کلی داشته باشیم.

امام رضا (ع) قبل از حکومت مأمون:

حضرت على‌بن موسى‌الرضا (ع) در روز يازدهم ذيقعده سال 148 هجرى ديده به جهان گشود (طبرسى، بی‌تا : 313؛ كلينى، 1381 ص 486؛شيخ مفيد، بی‌تا: 304)

. مادر او بانويى با فضيلت بنام «تكتم» بود كه پس از تولد حضرت، از طرف امام كاظم (ع)طاهره» نامیده شد. (طبرسى، بی‌تا: 313؛ مجلسى، 1385 : 5 و 7؛ صدوق، : ص 14)

 

كنيه آن حضرت «ابوالحسن» و لقبش «رضا» است. او پس از شهادت پدرش در زندان بغداد، در سال 183 هجرى در سن 35 سالگى به مقام امامت و رهبرى امّت اسلامی دست یافت. مدت امامت آن حضرت بيست سال بود كه ده سال آن معاصر با خلافت «هارون الرشيد»، پنج سال معاصر با خلافت «محمد امين»، و پنج سال آخر نيز معاصر با خلافت «عبدالله المأمون» بود. امام‌رضا (ع) که تا آغاز خلافت مأمون در مدينه، اقامت داشت، به دستور او به خراسان آورده شد و سرانجام در صفر سال 203 هجرى قمرى در سن 55 سالگى به شهادت رسيد و در همان سرزمين به خاك سپرده شد (كلينى، بی‌تا :486؛ شيخ مفيد، بی‌تا: 304)

 دوران امامت امام‌رضا(ع) در زمان خلافت هارون برجستگی خاص داشت زیرا هارون از عواقب به شهادت رساندن امام موسی‌بن جعفر (ع) بیم داشت و متعرض امام‌رضا (ع) نمی‌شد لذا حضرت آزادانه به فعالیت فرهنگی پرداخته و شاگردانی درعلوم قرآن و معارف اسلامی تربیت کرد. هارون تلاش می‌کرد جریان شهادت موسی‌بن جعفر(ع) را مخفی داشته یا بگردن دیگران بیندازد اما به مرور طبل رسوایی خلیفه کوبیده شد و دخالت هارون در شهادت امام فاش شد.   

هارون به عموى خود «سليمان بن ابى جعفر»، كه جنازة امام را از دست عمله ظلم گرفته با احترام به خاك سپرده بود، پيغام فرستاد كه: «خدا سندى‌بن شاهك را لعنت كند، او اين كار را بدون اجازة من انجام داده است» (مجلسى، 1385: 227؛ صدوق، ......: ۱00)

مؤيد دیگر، پاسخ هارون به «يحيى‌بن خالد برمكى» است، يحيى به هارون گفت: پس از موسى‌بن جعفر اينك پسرش جاى او نشسته و ادعاى امامت مى‌كند هارون پاسخ داد: آنچه با پدرش كرديم كافى نيست؟ مى‌خواهى يكباره شمشير بر دارم و همة علويّين را بكشم؟ (صدوق، بی‌تا: 226؛ اربلى،1381 : 105)

هارون در زمان خلافت خود، «محمد امين» را كه مادرش زبيده بود ولي‌عهد خود قرار داده از مردم براى او بيعت گرفت و «عبداللّه مأمون» را نيز كه از مادرى ايرانى تولد يافته بود ولي‌عهد دوم قرار داد.

در سال 193 هجرى به هارون گزارش رسيد كه انقلاب و شورش در شهرهاى خراسان بالا گرفته و فرماندهان ارتش، از خاموش ساختن فرياد انقلاب عاجز مانده‌اند. هارون پس از مشاوره با وزيران و مشاوران خويش، صلاح ديد كه شخصاً به آن سامان سفر كند. وى پسرش محمد امين را در بغداد گذاشت و مأمون را كه ضمناً از طرف پدر والى خراسان بود، همراه خود به خراسان برد. هارون توانست اوضاع آشفته خراسان را آرام كند، اما ديگر نتوانست به بغداد برگردد. او در سوم جمادى الثانی سال 193 هجرى در طوس در گذشت و دو برادر را در صحنه رقابت بر جاى گذاشت (محقق، بی‌تا: 58-59)

شبى كه هارون در «طوس» در گذشت، مردم با پسر او محمد امين در بغداد بيعت كردند، از خلافت امين بيش از 18 روز نگذشته بود كه وی در صدد برآمد مأمون را از ولايت‌عهدی خلع كند و آن را به فرزند خود، «موسى»، واگذار كند

مأمون نيز در واكنش به اين عمل، امين را از خلافت خلع كرد و پس از يك سلسله درگيري‌هاى نظامى سرانجام امين در سال 198 هجرى كشته شد (اين اثير، بی‌تا: 287) بدين ترتيب پس از قتل امين، اختيارات كامل كشور اسلامى در دست مأمون قرار گرفت.

در دوران حكومت امين، و سال‌هايى كه بين مرگ هارون و حكومت مأمون فاصله شد، برخوردى ميان امام و مأموران حكومت عباسى در تاريخ به چشم نمى‌خورد و پيداست كه دستگاه خلافت بنى‌عباس در اين سال‌هاى كوتاه كه گرفتار اختلاف داخلى و مناقشات امين و مأمون بود، فرصتى براى آزار علويان عموماً و امام‌رضا (ع) خصوصاً نيافت و ما مى توانيم سال‌های 193تا 198 را ايام آزادى نسبى امام و فرصت خوبى براى فعاليت‌هاى فرهنگى آن حضرت بدانيم (محقق، بی‌تا: 60)

امام رضا (ع) در عصر مأمون:

با استقرار مأمون بر سرير خلافت، كتاب زندگانى امام (ع) ورق خورد و صفحه تازه‌اى در آن گشوده شد؛ صفحه‌اى كه در آن امام على‌بن موسى‌الرضا (ع) سال‌هايى را با اندوه و ناملايمات بسيار به سر برد. مأمون تصميم گرفت امام (ع) را به مرو، مقر حكومت خود، بياورد و با آن حضرت طرح دوستى و محبت بريزد و ضمن استفاده از موقعيت علمى و اجتماعى آن حضرت، كارهاى او را تحت نظارت كامل قرار دهد.

طريق حركت كاروان امام (ع) از مدينه به مرو - طبق دستور مأمون - از راه بصره و اهواز و فارس بود، شايد به اين جهت كه از قسمت‌هاى كوهستانى غرب ايران تا همدان و قزوين و كوفه و كرمانشاه و قم كه مركز اجتماع شيعيان بود، عبور نكنند. (محقق،.بی‌تا: 74)

موكب امام (ع) روز دهم شوال به مرو رسيد. چند فرسنگ به شهر مانده حضرت مورد استقبال شخص مأمون، فضل بن سهل و گروه كثيرى از امراء و بزرگان آل عباس قرار گرفت و با احترام به شهر وارد شد و به دستور مأمون همه گونه وسائل رفاه و آسايش در اختيار آن‌حضرت قرار گرفت پس از چند روز كه به عنوان استراحت و رفع خستگى راه، گذشت، مذاكراتى بين آن حضرت و مأمون آغاز شد و مأمون پيشنهاد كرد كه خلافت را يكسره به آن حضرت واگذار کند

امام (ع) از پذيرفتن اين پيشنهاد بشدت امتناع كرد. فضل به سهل با شگفتى مى‌گفت: خلافت را هيچ‌گاه چون آن‌روز بى ارزش و خوار نديدم، مأمون به على‌بن‌موسى (ع) واگذار مى‌کرد و او از قبول آن خوددارى مى‌كرد. (اربلى، بی‌تا: 66؛ شيخ مفيد، بی‌تا: 310؛ فتال نيشابورى، 1406: 248)

مأمون كه شايد خوددارى امام را از پيش حدس مى‌زد گفت: حالا كه اين طور است، پس ولي‌عهدى را بپذير! امام فرمود: از اين هم مرا معذور بدار مأمون ديگر عذر امام را نپذيرفت و جمله‌اى را با خشونت و تندى گفت كه خالى از تهديد نبود. او گفت: «عمر‌بن‌خطاب وقتى از دنيا مى‌رفت شورا را در ميان 6 نفر قرار داد كه يكى از آن‌ها اميرالمؤمنين على (ع) بود و چنين توصيه كرد كه هر كس مخالفت كند گردنش زده شود!.. شما هم بايد پيش‌نهاد مرا بپذيرى، زيرا من چاره‌اى جز اين نمى بينم»! (شيخ مفيد، بی‌تا: 65؛ طبرسى، بی‌تا: 333)

او از اين هم صريح‌تر امام (ع) را تهديد و اكراه کرد و گفت: همواره بر خلاف ميل من پيش مى‌آيى و خود را از قدرت من در امان مى‌بينى. به خدا سوگند اگر از قبول پيشنهاد ولايت‌عهدی، خوددارى كنى تو را به جبر وادار به اين كار مى‌كنم، و چنان‌چه باز هم تمكين نكردى به قتل مى‌رسانم!! (صدوق، بی‌تا:226؛ فتال نيشابورى، بی‌تا: 247) امام (ع) ناچار پيشنهاد مأمون را پذيرفت و فرمود: «من به اين شرط ولايت‌عهدی تو را مى‌پذيرم كه هرگز در امور ملك و مملكت، مصدر امرى نباشم و در هيچ يك از امور دستگاه خلافت، همچون عزل و نصب حكام و قضاوت و فتوا، دخالتى نداشته باشم» (طبرسى، بی‌تا: 334 ؛ شيخ مفيد، بی‌تا:310)

درزمینه ولایت عهدی امام‌رضا (ع) سخن بسیار است اما قصد این نوشته تنها توضیح و تبیین برخوردهای حضرت رضا (ع) در زمان ولایت‌عهدی است. درمجموع برخوردهای امام را می‌توان در محور‌های ذیل دسته بندی کرد:

برخورد‌های سیاسی امام:

برخورد‌های فرهنگی امام :

برخورد‌‌‌های اخلاقی امام:

کاملا روشن است که تحقیق و بررسی راجع به برخورد‌های امام‌رضا (ع) ضمن ایجاد فرصت شناخت بیشتر حضرت، زمینة اقتداء و تأسی عملی به امام را فراهم می‌سازد.به عبارت دیگر: شناخت تکلیف در شرایط حساس دینی و اجتماعی از ضروریات اجتناب ناپذیر زندگی ماست  و چه‌بجا و مناسب است که در این جهت سیرة ائمه اطهار(ع) که مصون از هرنوع اشتباه و خطا می‌باشند را الگوی خود قرار دهیم زیرا: امام‌صادق (ع) می‌فرمایند: (كونوا دعاة الناس بالخير بغير ألسنتكم ليروا منكم الاجتهاد والصدق والورع) (نراقي، بی‌تا: 257:) مردم را به سوی کارهای خیر با اعمال تان دعوت کنید نه با زبانتان.

الف: برخورد‌های سیاسی امام رضا (ع)

امام‌رضا (ع) در زمان ولایت‌عهدی با سیاست فریب و نرمش مأمون رو برو بود، قطعا امام (ع) موضعی متناسب با این طرفند را در پیش گرفته است که جهت اطلاع از آن به بررسی اقدامات حضرت می‌پردازیم:

1- اولین واکنش علی‌بن موسی‌الرضا (ع) در مقابل درخواست ولی‌عهدی از طرف مأمون، کناره‌گیری از حکومت غاصب او بود. امام در پاسخ خلیفه فرمود: مرا از این کار معاف دار. و در پاسخ به سخن او که گفت: من چنین مصلحت دیدم که خود را از خلافت عزل و حکومت را به تو واگذار کنم فرمود: اگر حکومت حق تو است و خداوند آن را برای تو قرار داده، تو حق نداری حکومتی را که خدا برای تو مقرر داشته به دیگری واگذار کنی، و اگر این خلافت و حکومت از آن تو نیست چگونه می‌خواهی آن را به من ببخشی؟ معنای این جواب آنست که: نه تو از جانب خدا حاکمی و نه حق چنین واگذاری را خدا به تو داده.

2- دومین اقدام حضرت پس از اصرار زیاد و در نهایت تهدید مأمون پذیرش ولی‌عهدی با شرایطی خاص بود. فرمود: در چینش نیرو و انتخاب وزرا و کارگزاران دخالتی نکنم به عبارت دیگر: امام خواست مطلبی را به عنوان دستورالعمل نگوید که سند مشروعیت حکومت وقت گردد. مطرح ساختن شرط، دلیل روشنی بود بر عدم رضایت امام از ولایت‌عهدی.

3-از اقدامات دیگر امام‌رضا (ع) در زمان ولایت‌عهدی ارتباط با شیعیان و رهبری سیاسی مردم عادی بود. اقدامی که جزء وظایف و شئون مهم امام می‌باشد.

4- از مواضع مهم سیاسی امام (ع) تبیین چهرة باطل حاکمیت مأمون و نیز حق حاکمیت برای امامان شیعه بود. موضعی که از مراحل مختلف زندگی حضرت‌رضا (ع) روشن می‌شود ازجمله اینکه:

-حضرت و بستگان ایشان در هنگام سفر به مرو گریستند، معنای این اندوه آن است که دعوت مأمون جز حیله و نیرنگ چیزی نیست، بلکه هدف وی از دعوت امام به مرو حصر حضرت و در نهایت حذف ایشان از عرصة سیاسی و اجتماعی است.

5- امام به هدایت و آگاهی دادن مردم توجه داشتند و وظایف آنان را نسبت به حکومت تبیین کردند و هرگونه ابهامی را در این جهت به وضوح تبدیل ساختند؛ امام (ع) در حدیث معروف سلسلة الذهب در نیشابور زیباترین و رساترین جمله را در تعیین وظیفة موحدان بیان فرمود: «کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی» سپس بعد از تأملی فرمود: “بشرطها و شروطها وانا من شروطها.” (صدوق، بی‌تا: 145) یعنی راه رسیدن به وحدانیت و خداپرستی جز از میسر ما میسر نیست. یعنی ماییم که مسلمان بودن را معنی می‌بخشیم ماییم که انسان مؤمن را به ایمان کامل می‌رسانیم به عبارت دیگر نفی بت‌پرستی و رسیدن به حصار محکم خداپرستی در سایة ولایت و امامت ما ممکن و عملی خواهد بود.

امام‌رضا (ع) برای آنکه خط خود و دشمنانش را جدا کند و وظیفة شیعیان را در امر ولایت تبیین کند می‌فرماید: «شیعتنا المسلمون لامرنا الاخذون بقولنا المخالفون لاعدائنا فمن لم یکن کذالک فلیس منا». (حرعاملی، 1403،:167) پیروان ما دستورات ما را می‌گیرند و به کار می‌بندند و با دشمنان ما مخالفند و کسی که چنین نباشد از ما نیست.

شرايط فرهنگي زمان امام رضا(ع)

ازجمله برخورد‌های امام‌رضا (ع) نحوة رفتار فرهنگی حضرت در زمان ولایت‌عهدی است که قصد داریم در این قسمت به بحث بگذاریم. اما قبل از آن، فرهنگ را تعریف می‌کنیم تا مفهوم و محدوده آن روشن باشد. معروف‌ترین تعریف فرهنگ از تایلور، انسان شناس معروف انگلیسی است. او می‌گوید: فرهنگ، مجموعه پیچیده‌ای است که دانش، معتقدات، هنر، اخلاقیات، قانون، رسم و هر استعداد و عادت دیگری را که بشر به عنوان عضو جامعه کسب می‌کند، شامل می‌گردد.

هنانگونه که از تعریف یادشده بر می‌آید، فرهنگ معنای وسیعی را شامل می‌شود؛ اما مراد ما در این نوشته تنها بخشی از معنای آن است؛ یعنی اقدامات و مواضع فکری و عقیدتی امام‌رضا (ع) در مواجهه با اقدامات علمی و فکری مخالفین.

شناخت اوضاع فرهنگي دوران امام‌رضا (ع) اهميت و حساسيت خاصي دارد و کمک مي‌کند ضمن آگاهي از جو فکري و نوع تفکرات مطرح و قابل توجه درآن دوران، با مواضع امام (ع) در رويارويي با جريانات انحرافي و زمينه‌هاي بروز ديدگاه‌ها و انديشه‌هاي تابناک آن حضرت بيش از پيش آشنا شويم.

در دوران امام‌رضا (ع) فرهنگ و معارف شيعي به صورت کامل و گسترده‌ در ميان شيعه روشن شده بود از زمان امام‌باقر (ع) به بعد شمار فراواني از شيعيان چنان پرورش يافتند که هر‌کدام استوانه‌اي در فقه و کلام شيعي به حساب مي‌آمدند؛ به گونه‌اي که جامعة اسلامي آن زمان، به دليل آماده بودن بستر فرهنگي و علمي، به موقعيت ويژه‌اي رسيد. طبيعت علم دوستي اسلام سبب شد به موازات پيشرفت‌هاي سياسي و عقيدتي، علوم و دانش‌هاي موجود آن زمان به ميحط جامعة اسلامي راه يابد و کتب علمي ديگران از يونان گرفته تا مصر و از هند تا ايران و روم به زبان عربي که زبان جامعة اسلامي بود، ترجمه شود چنان که مأمون در ترجمة کتاب‌هاي يوناني کوشش بسيار کرد و پول بسياري در اين راه خرج کرد، به طوري که مي‌گويند: مأمون در مقابل وزن کتاب‌هاي ترجمه شده طلا مي‌داد و به قدري به ترجمه کتاب‌ها توجه داشت که روي هر کتابي که به نام او ترجمه مي‌شد علامتي مي‌گذاشت و مردم را به خواندن و فراگرفتن آن علوم تشويق مي‌کرد و با حکماء خلوت مي‌کرد و از معاشرت با آن‌ها اظهار خشنودي مي‌کرد. علاوه براین، عصری که حضرت‌رضا (ع) در آن می‌زیست ویژگی‌های چندی داشت که برخی را ذکر می‌کنیم:

1)تشکيل محافل علمي:

مأمون پس از آوردن امام‌رضا (ع) به مرو، جلسات علمي متعددي با حضور آن‌حضرت و دانشمندان گوناگون تشکيل داد. در اين جلسات، مذاکرات بسياري ميان امام (ع) و ديگران صورت مي‌گرفت که به طور عمده حول و حوش مسائل اعتقادي و فقهي بود. بخشي از اين مذاکرات را طبرسي در کتاب خود فراهم آورده است.(طبرسي، بی‌تا: 171-237؛ صدوق، بی‌تا: 126-167)

تشکيل محافل علمي، با حمایت مأمون، نشان از علم‌دوستي يا تظاهر او به آن بود. مأمون از تشکيل چنين جلساتي هدف ديگري نيز داشت. او مي‌خواست با کشاندن امام (ع) به بحث، تصوري را که عامة مردم دربارة ائمه اهل بيت (ع) داشتند و آنان را صاحب علم خاص، مثلاً از نوع علم لدني مي‌دانستند، از بين ببرد.

شيخ صدوق دراين باره مي‌نويسد: «مأمون انديشمندان سطح بالاي هر فرقه را در مقابل امام قرار مي‌داد تا حجت آن حضرت را به وسيلة آنان از اعتبار بيندازد و اين، به جهت حسد او نسبت به امام و منزلت علمي واجتماعي او بود؛ اما هيچ کس با آن حضرت روبرو نمي‌شد جز آنکه به فضل او اقرار کرده، به حجتي که از طرف امام، عليه او اقامه مي‌شد، ملتزم مي‌گرديد» (صدوق، بی‌تا: 152)

به عبارت دیگر: مأمون علما را براي مناظره با امام‌رضا (ع) احضار مي‌کرد اما در ظاهر خاطرنشان مي‌کرد که می‌خواهد مردم را از فضل و معلومات علی‌بن‌موسی(ع) آگاه گرداند، وی امیدوار بود حضرت در مسئله‌اي دچار لغزش و اشتباه گردد و خلیفه آن را وسيله‌ای براي تحقير آن جناب در برابر مردم و شيعيانشان قرار دهد تا در نتیجه، مردم از دوستي آن‌حضرت روي‌گردان شوند.

 هدف مأمون از برگزاری مناظرات، و تحمیل و لایت‌عهدی، تحقیر و کوچک کردن امام بود او می‌خواست این‌گونه به مردم وانمود کند که اگر امام‌رضا (ع) نسبت به دنيا بي‌اعتنا بود، ولايت‌عهدي را نمي‌پذيرفت، اما به فضل خدا و درایت حضرت رضا (ع) نتیجة این اقدامات عزت و شوکت علمی امام در نظر مردم شد. 

2)مواجهه با فرقه‌هاي مختلف:

امام‌رضا (ع) در دوران خلافت مأمون که از طرفداران مکتب اعتزال به شمار می‌آمد، با فرقه‌هاي مختلف مواجه بودند، از جمله آن‌ها فرقه‌هاي واقفيه، غلات، متصوفه، معتزله، مجبره و مفوضه بودند.

درزمان امامت حضرت‌رضا (ع) گسترش فتوحات اسلامي باعث ارتباط نزديک و برخورد مسلمانان با فرقه‌هاي گوناگون و دانشمندان مذاهب ديگر شد و طبعاً بحث‌هاي مربوط به عقايد مذهبي و کلامي در ميان آن‌ها شايع گرديد؛

3) اختلاف مذهبي:

 فلسفة يونان که به عربي ترجمه شده بود. دامنة بحث‌هاي عقلي و فلسفي را وسعت داد و مقارن همين زمان، جمعي به فکر افتادند؛ حقايق ديني را فقط از راه قياس و تفکر تحصيل کنند که به سبب حمايت خليفه و گرايش او به اعتزال، در اين امر به شدت دچار افراط شدند؛ برخي نيز به سبب جهل و دوري از تعاليم اهل بيت پيامبر(ص) در مورد ذات باري‌تعالي به بيراهه رفتند و قائل به تشبيه و حلول گرديدند؛ گروهي نيز مقام الوهيت را با امامت خلط کرده، دربارة ائمه (ع) تا حد خدايي غلو کردند؛ برخي نيز به سبب تمايلات مادي و هواپرستي در امامت امام قبل، توقف کردند؛ جمعي نيز تنها راه وصول به حقايق دين را عزلت از خلق و گرايش به خالق تصور کردند و بالاخره، برخي نيز مرز افعال الهي و افعال انسان را درک نکرده، دچار جبر يا تفويض گرديدند؛ اين جهت‌های چندگانه دست در دست‌هم داد و طوفان شديدي از اختلافات مذهبي را در ميان مسلمانان برپا ساخت.

ازمجموع مطالب فوق روشن می‌شود که در عصر ولایت‌عهدی امام رضا (ع) وقایع گوناگون فرهنگی اتفاق افتاد و فرقه‌های متعددی به تبلیغات علیه تشیع اقدام کردند، به این جهت عصر امام رضا (ع) را عصر اختلافات فرقه‌ای نام نهادند. برخواننده محترم معلوم است که دورة امام هشتم از جهاتی به زمان ما در قرن 21 شبیه است؛ بنابراین دانستن موضع و روش برخورد امام در شرایط یاد شده، می‌تواند چراغ راهی برای ما باشد.

ب: برخورد‌های فرهنگی امام رضا(ع):

حضرت امام رضا (ع) در مواجهه با این اوضاع آشفته، اقدامات مهم ومعقولی را روی دست گرفتند که مهم‌ترین آن؛ مناظره، تربیت عالمان آگاه و مکاتبات حدیثی می‌باشد.

1: مناظره، بر اساس اصول مشترک:

یکی از شیوه‌های امام‌رضا (ع) شیوة مناظره با سران فرق و مذاهب اسلامی بود، برگزار کنندة این جلسات( مأمون)  اهدافی را دنبال می‌کرد که شکست و تحقیر امام و به طبع آن شکست کل آل ابی‌طالب و... ازمهم‌ترین اهداف مأمون به شمار می‌آمد.اما برخلاف خواست خلیفه نه تنها امام تحقیر نشد؛ بلکه سران مذاهب و اندیشه‌های مخالف به اوج عظمت و قدرت علمی امام رضا (ع) واقف گشته، بعضی زبان به اعتراف می‌گشودند، که ازباب نمونه به برخی اشاره می‌شود:

- اباصلت هروي مي‌گويد: «از حضرت رضا (ع) داناتر نديدم، مأمون در مجلس خود دانشمندان بزرگ اديان و فقها را جمع مي‌کرد، حضرت رضا (ع) بر همه پيروز مي‌شد. کسي در ميان آنها باقي نمي‌ماند که به مقام آن جناب اعتراف نکند و خود را در مقابلش کوچک به شمار نياورد» (اربلی، 1405: 111)

- ابراهيم بن عباس مي‌گويد: «هرگز نديدم از علي بن موسي الرضا(ع) سؤالي شود؛ مگر اينکه پاسخ آن را مي‌دانست. وي مطلع‌ترين شخص در زمينة تاريخ از ابتداي زمان تا روزگار خويش بود. مأمون با هر سوال از هر چيز، مرتب وي را امتحان مي‌کرد و ايشان پاسخ مي‌فرمود؛ علاوه بر اين تمام گفتار و شواهد ايشان از قرآن بود. (صدوق، 1388، : 516)

- امام‌رضا (ع) در مناظراتي که با سران اديان و مکاتب داشتند، پاسخ خود را برمبناي اعتقاد شخص مخاطب بيان مي‌فرمودند؛ و اين نشان دهندة توانمندي امام (ع) بود؛ لذا هنگامي که مأمون از بزرگ مسيحيان (جاثليق) خواست با امام (ع) مناظره کند، او گفت چگونه با کسي بحث کنم که به کتابي استدلال مي‌کند که من آن را قبول ندارم و به گفتار پيامبري احتجاج مي‌کند که من به او ايمان ندارم؟ (فقال الجاثليق ، يا أمير المؤمنين كيف أحاج رجلا يحتج علي بكتاب أنا منكره ونبي لا أومن به . فقال له الرضا عليه السلام : يا نصراني فإن احتججت عليك بإنجيلك أتقر به ؟) حضرت فرمود: «اي مرد مسيحي اگر از انجيل برايت دليل بياورم مي‌پذيري؟» جاثليق گفت: «آري» (صدوق، 1387 :420:)

در واقع امام (ع) بر اساس اصول مشترک و قابل قبول مخاطب با وي مناظره کرد، به گونه‌اي که جاثليق پس از مناظره با ايشان گفت: «به حق مسيح، گمان نمي‌کردم در ميان مسلمانان کسي مانند تو باشد» (صدوق، بی‌تا: .427)

نتایج مناظرات:

- آنچه در مناظرات امام (ع) با اهميت مي‌باشد، اين است که اين مناظرات در شناسايي مکتب تشيع نقش مهمي داشت؛ زيرا با توجه به اينکه رهبران اديان، ادعاي برتري آيين خود را داشتند و هرکدام براي شکست امام (ع) آمده بودند، شکست آنان توسط امام (ع) پيروزي بزرگي براي اسلام و مسلمانان بود. و به پيروان آنان ثابت کرد با وجود اسلام، هيچ آييني قابل پيروي نيست و در ميان مسلمانان مکتبي برتر از تشيع نيست؛ زيرا ساير عالمان مسلمان از پاسخگويي به علماي اديان ديگر عاجز بودند؛ به گونه‌اي که عمران صائبي متکلم بزرگ زمان امام (ع) ادعا داشت: کسي نتوانسته است در مناظره او را شکست دهد. وي بعد از مناظره با امام‌رضا (ع) مسلمان شد (صدوق، بی‌تا:440) (...أفهمت يا عمران ؟ قال : نعم يا سيدي قد فهمت وأشهد أن الله على ما وصفته ووحدته، وأن محمدا عبده المبعوث بالهدى ودين الحق، ثم خر ساجدا  نحوا القبلة وأسلم) رأس الجالوت نيز خطاب به امام‌رضا (ع) فرمود: «به خدا قسم! اي پسر محمد اگر رياستي که برتمام يهود پيدا کرده‌ام، مانع نمي‌شد، دستور تورا پيروي مي‌کردم، به خدايي که تورات را بر موسي و زبور را بر داوود نازل کرده، کسي را نديده‌ام تورات و انجيل را بهتر از شما تلاوت کند؛ و نه بهتر و شيرين تر از شما تفسير نمايد» (مجلسي، بی‌تا: 77 -78)

2: تربیت متفکران آگاه:

ازجمله اقدامات و برخورد‌های امام‌رضا (ع) در مواجهه با افکار و اندیشه‌های باطل فرهنگی تربیت شاگردان آگاه بود.  این شاگردان برای دفاع از مرز‌های فکری شیعه در مواقع بحرانی و نیز شرکت درمناظرات گوناگون علمی پرورش داده می‌شدند. که در جای خود نقش مهمی در گسترش اندیشه‌های دینی ایفا می‌کرد.

- سليمان‌بن‌جعفر جعفري مي‌گويد: «در محضر امام‌رضا(ع) دربارة جبر و تفويض صحبت شد. حضرت فرمود: آيا مي‌خواهيد در اين مورد اصلي را به شما آموزش دهم که هيچ زمان دچار اختلاف نشويد و با هرکس بحث کرديد پيروز شويد؟ گفتيم: اگر صلاح است بفرماييد: فرمود: خداوند با مجبوري بندگان، اطاعت نگردد و اگر انسان ها نيز نافرماني مي‌کنند از اين بابت نيست که برخداوند غلبه پيدا کرده‌اند، او بندگان خود را به حال خويش رها نکرده است. او خود مالک همان چيزهايي است که به آنان عطا فرموده است و نيز نسبت به آنچه آنان را در آن مورد توانا ساخته، قادر و تواناست. اگر مردم تصميم به اطاعت خدا گيرند، خداوند مانع آن‌ها نخواهد شد و اگر تصميم به معصيت و نافرماني بگيرند، اگر بخواهد می‌تواند از کار آن‌ها جلوگيري کند، ولي اگر از کار آنان جلوگيري نکرد و آنان مرتکب معصيت شدند، او آن‌ها را به گناه و معصيت نينداخته است. سپس فرمود: هرکه حدود اين گفتار را دريابد و مراعات نمايد، بر هر فردي که در اين مورد با او مخالفت کند، پيروز است» (صدوق، بی‌تا: 361)

- در روايت ديگر، احمدبن محمدبن ابي نصر بزنطي گويد: «به حضرت رضا (ع) عرض کردم بعضي از شيعيان قائل به جبر و بعضي قائل به تفويض شده‌اند. حضرت فرمودند: بنويس خداوند مي‌فرمايد: اي فرزند آدم! اين تو هستي که به مشيت و خواستة من مي‌تواني اراده کني و به نيرو و قدرت من واجباتت را انجام دهي... هر آنچه نيکي به تو رسد از ماست و هرآنچه سختي به تو رسد، از خودت است... من در مورد کارهايم مورد سؤال و بازخواست نيستم ولي از تو درباره کارهايت سؤال خواهد شد.. (صدوق، بی‌تا: 338)

- از مهم‌ترين اصحاب و شاگردان امام (ع) مي‌توان به احمدبن محمدبن ابي نصر بزنطي، محمدبن فضل ازدي کوفي، حسن بن علي خزاز معروف به «وشاء»، خلف بصري، محمدبن سنان، حماد‌بن عثمان الناب، حسن‌بن سعيد اهوازي، محمد‌‌بن سليمان ديلمي بصري و عبدالله‌بن مبارک نهاوندي اشاره کرد.

3: مکتوبات حدیثی

مراد از مکتوبات حدیثی امام‌رضا (ع) نامه‌ها، پیغام‌ها، دستورالعمل‌ها و پاسخ‌های حضرت به سؤالات نمایندگان در بلاد دیگر یا شیعیان نواحی گوناگون می‌باشد، که در مواقع لازم برای آن‌ها فرستاده می‌شد. امام (ع) در آن نامه‌ها، وظايف آنان را در مقابل پيشامدهاي دینی، سياسي و اجتماعي روشن مي‌ساختند اين مکاتيب امام رضا (ع) که در زمينه‌هاي گوناگون فقهي، سياسي، اعتقادي، فقهي و ... نگارش شده است، دويست مکاتبه است که در کتابي به نام مکاتيب الامام الرضا (ع) به چاپ رسيده است.

 اين مکتوبات در زمان امام رضا (ع) مسائل شرعي بود که جهت آزمودن امام رضا (ع) از آن حضرت پرسیده می‌شد و حضرت پاسخ می‌فرمود، به گونه‌اي که نقل کرده‌اند مجموع مسائل شرعي در زمان امام (ع) بالغ بر پانزده هزار مسئله شرعي شده بود  پس از شهادت امام موسي کاظم (ع) دو گرايش عمدة «قطعيه» و «واقفيه» پديد آمدند که در امر امامت امام هشتم (ع) اختلاف داشتند اين امر، سبب ترديد در امامت ايشان و در نتيجه بروز سؤالاتي گرديد؛ چنان که محمدبن عيسي‌بن عبيد يقطيني نقل کرده است: «چون مردم در امر امامت حضرت‌رضا(ع) دچار اختلاف شدند، با طرح سؤالاتي، امامت وي را به آزمون گذاشتند، من از سؤالات مردم و پاسخ‌هاي آن حضرت، پانزده هزار مسئله گردآوري کردم و نام آن را مسائل مجربه گذاشتم» (......)

ج: برخورد‌های اخلاقی امام رضا (ع):

مراد از برخورد‌های اخلاقی امام‌رضا(ع) رفتار‌ها و عکس العمل‌های امام در مقابل عمل‌کرد‌های دیگران است؛ در این قسمت به دنبال دریافتی روشن و دقیق از نحوة برخورد اخلاقی امام در زمان ولایت‌عهدی ایشان هستیم؛ زیرا سؤالاتی در این مورد وجود دارد: از جمله اینکه: آیا مقام و منصب ظاهری بر اخلاقیات امام‌رضا (ع) تأثیری داشت؟ ارتباط امام با مردم بعد از قبول ولایت‌عهدی با قبل از آن تفاوتی کرد؟ برخورد امام با کسانی که به حضرت مراجعه می‌کردند چه‌گونه بود؟ نحوة رفتار امام با افراد زیر دست چه‌گونه بود؟ امام‌رضا (ع) در مجالس، محافل علمی و مراجعات مردمی چه برخوردی داشت؟ و. . .

درپاسخ به پرسش‌های فوق و امثال آن باید گفت: برکسی که به مقام والای عصمت واقف بوده و شناختی دقیق از امامان معصوم (ع) داشته باشد، کاملا روشن است که از جمله ویژگی‌های امام برحق اخلاقیات نیکو و پسندیده او است؛ یعنی آنان از هرعمل و حتی فکری که براساس هوا وهوس بوده باشد بدور هستند. بنابراین در رفتار، و کردار امامان، از جمله امام رضا (ع) موضوعی که منافات با مقام امامت آن حضرت داشته باشد سراغ نداریم.

امامان معصوم ما دنیا وریاست دنیایی را جز برای خدمت به خلق خدا نمی‌خواستند، لذا تمام برخورد‌های آنان با هدف رضایت خدا و خلق خدا انجام می‌یافت. با این وجود نمی‌توان تصور کرد که رفتار امام‌رضا (ع) نسبت به مردم در قبل و بعد از ولایت عهدی تفاوت داشته باشد، بلکه آن حضرت همواره نسبت به تمام مردم، رئوف و مهربان بود و از هرچیزی که خلاف تعالیم حیات بخش اسلامی بود خود پرهیز ‌‌کرده دیگران را نیز منع می‌کرد. جهت آشنائی بیشتر با برخورد‌های اخلاقی امام‌رضا (ع) مواردی از برخورد‌‌های امام را به گونة تفصیل نقل کرده، خواننده محترم را به توجه بیشتر دعوت می‌کنم.

نمونه‌هایی از برخورد‌های اخلاقی امام رضا(ع):

1- ابراهیم بن عباس صولی که از جمله خواص حضرت رضا (ع) بود و در مجالس ایشان شرکت می‌کرد و روایات زیادی در سیره امام‌رضا (ع) نقل کرده، (عطاردی‌خبوشانی، 1406، :511) می‌گویند: من هرگز ندیدم حضرت رضا (ع) به کسی ظلم کند یا سخن کسی را قطع کند یا حاجت کسی را در صورت قدرت، رد کند یا در مجلسی پاهای خود را دراز کند یا به نشانة بی احترامی نسبت به کسی تکیه دهد یا بنده‌های خود را ناسزا گوید یا آب دهان خود را بیرون بریزد یا صدایش را به قهقهه بلند کند، بلکه خنده آن حضرت تبسم بود . وقتی برای آن حضرت سفره می‌انداختند ، تمام بندگان و خدمتگزاران خود، حتی دربان‌ها و چوپان‌ها را در سر سفره می‌نشاند. خواب آن حضرت بسیار کم و بیداریش زیاد بود و بسیاری از شب‌ها تا صبح نمی‌خوابید .روزه های مستحبی بسیار می‌گرفت و هرگز روزه سه روز در یک ماه را ترک نمی‌کرد .....صدقات سری آن حضرت بسیار بود (اربلی، بی‌تا: 110)

2- شبی حضرت‌رضا (ع) مهمانی داشتند ،چراغ روشنایی نیاز به اصلاح پیدا کرد ،مهمان دست خود را دراز کردند چراغ را درست کنند امام‌رضا (ع) دست او را کنار زدند و خود به اصلاح چراغ پرداختند و سپس فرمودند : ما قومی هستیم که مهمان‌های‌مان را به کاری وا نمی‌داریم (صدوق، عیون اخبار الرضا.:...)

3-امام‌رضا (ع) وارد حمام عمومی شدند یکی از کسانی که داخل حمام بود و حضرت را نمی شناخت از حضرت خواست او را دلاکی کند، حضرت با تمام جلالتی که داشتند شروع کردند به کیسه کشیدن آن شخص، هنوز چیزی نگذشته بود افرادی که در حمام رفت و آمد داشتند حضرت را شناختند و به آن شخص معرفی کردند آن مرد شروع کرد به عذر خواهی، ولی حضرت بدون اینکه از کار خودشان دست بردارند، جملاتی برای رفع ناراحتی او فرمودند و همانگونه که دلاکی می‌کردند با کلام نرم و ملایم قلب او را آرامش می بخشیدند.

4- کلینی در کافی به سند خود از مردی بلخی روایت می‌کند که گفت : با امام‌رضا (ع) در سفر بودم. روزی خواستار غذا شد و خادمان سیه چرده خود را نیز بر سفرة خود نشاند یکی از یارانش به او عرض کرد: ای‌کاش غذای اینان را جدا می‌کردی . فرمود: پروردگار تبارک و تعالی یکی است و پدر و مادر‌هم یکی . و پاداش‌ها بسته به اعمال و کردارهاست .

5-  سلیمان جعفری می‌گوید: من با امام‌رضا (ع) وارد منزلشان شدم و کارگری سیاه چهره با غلامان امام کار می‌کردند امام فرمود: این کیست ؟ گفتند کارگری است که او را آورده‌ایم به ما کمک کند امام فرمود: آیا مزد او را مشخص کرده‌اید؟ گفتند: نه، ما هرچه به او بدهیم راضی است حضرت چهره درهم کشیدند و ناراحت شدند. من پیش رفتم و به ایشان گفتم: چرا ناراحت شدید؟ حضرت فرمود: آخر من چندین بار آن‌ها را از این کار منع کرده‌ام که به هیچ کس کاری ندهند مگر مزد و اجرت او را تعیین کنند . اگر کارگری بدون تعیین اجرت برای تو کار کند، حتی اگر سه برابر اجرتش را به او بدهی باز گمان می‌کند به او کم پرداخت کرده‌ای و اگر مزد اورا تعیین کردی اگر همان مقدار هم بدهی ترا سپاسگزار است و اگر یک ذره اضافه کنی بحساب می‌آورد و می‌فهمد که به او زیادی هم داده‌ای. (شیخ عباس قمی, منتهی الآمال: 868.)

6- محمد‌بن نصر از حسن بن موسى روايت كرده كه گفت: اصحاب ما از حضرت‌رضا (ع) روايت كرده‏اند كه مردى به آن جناب عرض كرد: خدا اصلاحت كند، بفرما ببينم چگونه كار شما با مأمون به اینجا رسید؟ (و گويا سائل عمل آن جناب را با مأمون عملى، ناپسند مى‏پنداشته) و لذا حضرت ‌رضا (ع) فرمود: بگو ببينم از پيغمبر و وصى، كداميك از ديگرى افضلند، مرد عرض كرد پيغمبر افضل از وصى است، فرمود: حال بگو ببينم مشرك افضل است يا مسلم؟ عرض كرد البته مسلم. فرمود: عزيز مصر مشرك، و يوسف وزير او پيغمبر بود، و اين مأمون مسلمان است و من وصى، يوسف از عزيز خواست تا او را مسئول امور مالى كند و گفت:" اجْعَلْنِي عَلى‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ" ولى من چنين تقاضايى كه نكردم هيچ، بلكه مأمون مرا در قبول اين ولايت‌عهدى مجبور كرد، آن‌گاه در معناى جمله" حَفِيظٌ عَلِيمٌ" فرمود: يعنى حافظ بر اموال، و عالم به هر زبانم. (بروجردی،1366: 105؛ حرعاملی,.....:146)بنا براین شیوة برخورد حضررضا( ع) با اطرافیان، استدلالی بوده است یعنی حضرت باروش استدلالی اطرافیان را متقاعد می‌ساخت. 

7- در يكى از روزها، عدّه‌اى از دوستان امام‌رضا (ع) در منزل آن‌حضرت گرد يكديگر جمع شده بودند و يونس‌بن عبدالرّحمن نيز كه از افراد مورد اعتماد حضرت و از شخصيّت‌هاى ارزنده بود، در جمع ايشان حضور داشت. هنگامى كه آنان مشغول صحبت و مذاكره بودند، گروهى از اهالى بصره اجازه ورود خواستند.

امام (ع) به يونس فرمود: داخل فلان اتاق برو و مواظب باش هيچ گونه عكس العملى از خود نشان ندهى؛ مگر آن كه به تو اجازه داده شود.  آنگاه اجازه فرمود و اهالى بصره وارد شدند و بر عليه يونس، به سخن چينى و ناسزاگوئى آغاز كردند.

در اين بين حضرت رضا (ع) سر مبارك خود را پائين انداخته بود و هيچ سخنى نگفته و عكس العملى نشان ندادند تا آن كه ٱنان بلند شدند و خداحافظى کرده، خارج شدند. بعد از آن، حضرت اجازه فرمود تا يونس از اتاق بيرون آيد.

يونس با حالتى غمگين و چشمى گريان وارد شد و حضرت را مخاطب قرار داد و اظهار داشت : يا ابن رسول اللّه ! من فدايت گردم، با چنين افرادى من معاشرت دارم، در حالى كه نمى‌دانستم درباره من چنين خواهند گفت؛ و چنين نسبت هائى را به من مى‌دهند.

امام‌رضا (ع) با ملاطفت، يونس‌بن عبدالرّحمان را مورد خطاب قرارداد و فرمود: اى يونس! غمگين مباش، مردم هر‌چه مى‌خواهند بگويند، اين‌گونه مسائل و صحبت‌ها اهميّتى ندارد، زمانى كه امام‌تو از تو راضى و خوشنود باشد هيچ‌جاى نگرانى و ناراحتى نیست. اى يونس! سعى كن، هميشه با مردم به مقدار كمال و معرفت آن‌ها سخن بگو و معارف الهى را براى آن‌ها بيان کن. و از طرح آن مطالب و مسائلى كه نمى‌فهمند و درك نمى‌كنند، خوددارى كن . اى يونس! هنگامى كه تو دُرّ گران‌بهائى را در دست خويش دارى و مردم بگويند كه سنگ يا كلوخى در دست تو است؛ يا آن كه سنگى در دست تو باشد و مردم بگويند كه درّ گرانبهائى در دست دارى، چنين گفتارى چه تأثيرى در اعتقادات و افكار تو خواهد داشت؟ و آيا از چنين افكار و گفتار مردم، سود يا زيانى به تو می‌رسد؟! يونس با فرمايشات حضرت آرامش يافت و اظهار داشت: خير، سخنان ايشان هيچ اهميّتى برايم ندارد.

امام‌رضا (ع) مجدّدا او را مخاطب قرار داد و فرمود: اى يونس، بنابر‌اين چنانچه راه صحيح را شناخته، همچنين حقيقت را درك كرده باشى؛ و نيز امامت از تو راضى باشد، نبايد افكار و گفتار مردم در روحيّه، اعتقادات و افكار تو كمترين تأثيرى داشته باشد؛ مردم هر چه مى‌خواهند، بگويند. (مجلسی، 1403 : 65)

8-  در زمان ولايت‌عهدى حضرت‌رضا (ع) طايفه‏اى بقصد شرفيابى و ديدار حضرتش به طوس آمده و به خادم آن‌حضرت گفتند كه خدمت مولاى خود بگويد جمعى از شيعيان مى‌خواهند خدمتش برسند و اجازه شرفيابى بخواهد. خادم حضور امام (ع) رسيد اما حضرت فرمود: اكنون مشغول كارى هستم و مجال ملاقات ندارم و اجازه نفرمود. مدت دو ماه آن جماعت مي‌آمدند و خادم آن‌ها را به امر آن‌حضرت جواب مي‌کرد بالاخره پس از آنكه مأيوس و درمانده شدند به خادم گفتند خدمت حضرت عرض كن كه ما جمعى از دوست‌داران پدرت على‌بن أبي‌طالب (ع) هستيم و مشتاق ديدار و زيارت شما مي‌باشيم اينكه بما اجازة ملاقات نمي‌دهيد وسيلة شماتت و ملامت دشمنان ما مي‌شود و ما روى آنكه بديار خود برويم نداريم حضرت‌رضا (ع) اجازه فرمود داخل شوند همگى بر حضرت وارد شده ايستادند و حضرت به ايشان اجازه نشستن نداد حضورش عرض كردند فدايت شويم چه خطائى از ما سر زده كه مدت دو ماه اجازه شرفيابى مرحمت نفرموديد فرمود اين آيه را خوانده‏ايد. «ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ»(شوری: 30 )و فرمود من از امر پروردگار و رويه رسول اكرم (ص)و اميرالمؤمنين (ع) و اولاد گرامى او پيروى کرده‌ام شما بر نفس خود ستم روا داشته و مرتكب مناهى مي‌شويد آنگاه خود را پيرو ائمه معصومين مي‌خوانيد و مي‌گوئيد به آن‌ها اقتداء مي‌كنيد عرض كردند فدايت شويم براى چه ما چنين مي‌باشيم فرمود شما خود را شيعه على‌بن أبي‌طالب و امام‌حسن و امام‌حسين (ع)مي‌دانيد واى بر شما شيعه على(ع) سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و محمد‌بن ابى‌بكر بودند كه هرگز مخالفت اوامر مولاى خود نگردند و مرتكب معصيت نشدند اما بيشتر اعمال شما بر خلاف امر خداست و در بيشتر واجبات الهى تقصير مي‌كنيد و به حقوق برادران خود تجاوز مي‌کنید در جایى كه مورد ندارد تقيه مي‌كنيد و در محلى كه بايد تقيه كنيد خوددارى بعمل مي‌آوريد اگر با اين حال مى‏گفتيد كه ما از دوستان آل‌محمد(ص) بوده و با دشمنان آن خاندان دشمن هستيم من انكار نمي‌كردم و شما را مي‌پذيرفتم اما ادعاى شيعه بودن شما با اعمال شما كاملا مغايرت داشته و موجب هلاكت شما خواهد شد مگر آنكه مشمول رحمت پروردگار شويد (بروجردی، 1366: 510)

9-روزى يكى از منافقين به حضرت‌رضا (ع) عرضه داشت : بعضى از شيعيان و دوستان شما خمر مى‌نوشند؟!

امام (ع) فرمود: سپاس خداوند حكيم را، كه آن‌ها در هر حالتى كه باشند، هدايت شده؛ و در اعتقادات صحيح خود ثابت و مستقيم مى‌باشند. سپس يكى ديگر از همان منافقين كه در مجلس حضور داشت، به امام (ع) گفت : بعضى از شيعيان و دوستان شما نبيذ مى‌نوشند؟! حضرت فرمود: بعضى از اصحاب رسول‌اللّه (ص) نيز چنين بودند. منافق گفت: منظورم از نبيذ، آب عسل نيست؛ بلكه منظورم شراب مست كننده است. ناگاه حضرت با شنيدن اين سخن، عرق بر چهره مبارك حضرت ظاهر شد و فرمود: خداوند كريم‌تر از آن است كه در قلب بنده مؤمن علاقه به خمر و محبّت ما اهل‌بيت رسالت را كنار هم قرار دهد و هرگز چنين نخواهد بود. سپس حضرت لحظه‌اى سكوت کرد؛ و آنگاه اظهار داشت:

اگر كسى چنين كند؛ و نسبت به آن علاقه نداشته باشد و از كرده خويش پشيمان گردد، در روز قيامت مواجه خواهد شد با پروردگارى مهربان و دلسوز، با پيغمبرى عطوف و دل‌رحم، با امام و رهبرى كه كنار حوض كوثر مى‌باشد؛ و ديگر بزرگانى كه براى شفاعت و نجات او آمده‌اند.  ولكن تو و امثال تو در عذاب دردناك و سوزانِ برهوت گرفتار خواهيد بود (مجلسی، بی‌تا: 314)

با توجه به ذکر موارد یاد شده از برخورد‌های اخلاقی حضرت رضا (ع) به خوبی روشن می‌شود که شیوة برخورد امام شیوه ای کاملا ملایم و همراه با صداقت، عدالت و عطوفت و در عین حال سازنده و بازدارنده بوده است. که هر انسان بی غرضی را به تأمل وا داشته تحت تأثیر قرار می‌دهد.

 

 

منابع و مآخذ:

1- نراقي،  محمد مهدي، جامع السعادات، مطبعه نعمان، نجف، تحقیق: محمد کلانتر، ج 2.

2-طبرسى، اعلام الورى با علام الهدى، تهران، دارالكتب الاسلاميه.

3- كلينى، الاصول من الكافى، تهران، مكتب الصدوق، 1381 ه.ق، ج 1.

4- شيخ مفيد، الارشاد، قم، منشورات مكتب بصيرتى.

5- مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، تهران، المكتبه الاسلامي، 1385 ه.ق، ج 49،

6- مجلسى، بحارالانوار، تهران، المكتبه الاسلامي، 1385 ه.ق، ج 48،

7- صدوق، عيون اخبار الرضا، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ج 1.

8-اربلى، علی، كشف الغم، تبريز، مكتب بنى‌هاشمى، 1381 ه.ق، ج 3.

9- اين اثير، الكامل فى‌التاريخ، بيروت، دارصادر، ج 6.

10- محقق، سيد على، زندگانى پيشواى هشتم؛ امام على‌بن موسى‌الرضا (ع) قم، انتشارات نسل جوان.

11- نيشابورى، فتال، روض الواعظين، بيروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، 1406 ه.ق.

12- صدوق، علل الشرايع، قم، منشورات مكتب الطباطبائى، ج 1.

13- صدوق، عیون اخبارالرضا (ع)، تحقیق: اعلمی، حسین، موسسه اعلمی، بیروت، 1404، اول، ج2، ص 199.(دوجلدی معجم فقهی)

14-   قمی، عباس، زیارت جامعه کبیره.

15- حرعاملی، وسائل الشیعه، موسسه آل البیت (ع) قم، 1414، ج27، ص117،( 30جلدی معجم فقهی).

مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، موسسه وفاء، بیروت، لبنان،1403،ج65،( 110 جلدی معجم فقهی)

16- طبرسي، احمد، الاحتجاج، ج 2.

17- اربلی، علی، کشف الغمه فی‌معرفه‌الائمه، بیروت، لبنان، دارالاضواء، 1405،  چاپ دوم  ج3. ( از 3جلدی معجم فقهی).

18- صدوق، عیون اخبارالرضا، مترجم: آقانجفی اصفهانی، قم، پیام علمدار، 1388، دوم، ج2.

19- صدوق، التوحید، تحقیق: هاشم حسینی تهرانی، قم، جامعه مدرسین، 1387 ه.( یک جلدی معجم عقایدی.

20-.صدوق، التوحید، ص 338 ( نسخه دجیتالی مکتبه الشامله).

21- عطاردی خبوشانی، عزیز الله، مسند الامام الرضا(ع) بی‌تا، آستان قدس رضوی، 1406، ج2.( 2جلدی معجم فقهی)

22- بروجردی، محمد ابراهیم، تفسير جامع، تهران، صدر،1366 ش، چاپ ششم،، ج‏6.

 وسائل الشيعه، ج 12، ص 146.

 23-ترجمه تفسیر المیزان،ج11.  بحث روایتی، سوره یوسف  آیه55.

24- مجلسی، محمد باقر، بحارالا نوار، موسسه وفاء، بیروت، لبنان، چاپ دوم، 1403، ج 2، به نقل از كتاب رجال كشّى،(110)جلدی معجم فقهی).

25-  بروجردی، محمد ابراهیم، تفسير جامع، تهران، صدر،1366 ش، چاپ ششم، ج‏5.

26- مجلسی، محمد باقر، بحارالا نوار،  همان،  ج 27. (110 جلدی معجم فقهی).

 

حسینی‌آقایی

 

 

امام رضا امام رضا (ع) در زمان ولایت‌عهدی ولایت‌عهدی شیوه‌های رفتاری امام رضا مقاله ای درباره امام رضا مقاله شیوه‌های رفتاری امام رضا (ع) در زمان ولایت‌عهدی شیوه مقاله درباره امام رضا

نظرات
  • السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع) .

    Ali | 2016-10-17 : 08:10:0

پر بازدیدترین


تمام حقوق محفوظ است.
www.haditv.com | Powerd by : Dijlah