هادی تی وی فارسی دری : آسيب شناسي دين و دين داري از منظر امام حسين (عليه‌السلام)
تویتر
فیسبوک
گوگل
یوتیوب
Rss

آسيب شناسي دين و دين داري از منظر امام حسين (عليه‌السلام)

آسيب شناسي دين و دين داري از منظر امام حسين (عليه‌السلام)
  • 2017-04-18 12:04
  • چاپ
  • PDF
  • به اشتراک گذاری در فیسبوک
  • به اشتراک گذاری در تویتر
  • به اشتراک گذاری در گوگل پلاس
  • به اشتراک گذاری در واتساپ
  • تعداد كاربران 293
  • تعداد نظرات 0
  • -
    +

آسيب شناسي دين و دينداري از منظر امام حسين (عليه‌السلام)

اكبر عروتي موفق

چكيده

پرداختن به آسيب شناسي دين و دينداري پرداختن به وجوه و جنبه‌هاي گوناگون و مراتب و درجات ظهور عيب و نقص در دين و دينداري است. به دليل آسيب ديدن دين و آفات وارد بر دينداري، حريم‌هاي انساني و مرزهاي سلوك اجتماعي متزلزل شده و انواع تعدي‌ها و حرمت شكني‌ها ظهور می‌كند. در طول نيم قرن پس از ارتحال نبي مكرم (صلي‌الله‌عليه‌وآله)، دين و دينداري با آسيب‌ها و آفات گوناگوني مواجه گرديد. حركت و قيام سرور و سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين (عليه‌السلام) اقدامي در جهت مبارزه با آسيب‌هاي وارد بر دين و دينداري بود. با بررسي اجمالي سخنان و نامه‌هاي امام حسين (عليه‌السلام)، می‌توان به برخي از اين آسيب‌ها پي برد، از جمله: بدعت و نوآوري در دين؛ متروك شدن سيره نبوي و سيره علوي؛ تحريف حقايق و مفاهيم ديني؛ حكومت خودكامه و فاسد به نام دين؛ استفاده ابزاري از دين؛ تعطيلي احكام الهي؛ ستم پذيري؛ و از بين رفتن روحيه حق گرايي.

مقدمه

پرداختن به آسيب شناسي دين و دينداري پرداختن به وجوه و جنبه‌هاي گوناگون و درجات و مراتب ظهور عيب و نقص و خارج شدن از وضع طبيعي و ساختار فطري دين و دينداري است. گاهي دين و دينداري به لحاظ عدم رويكرد و توجه عميق به دين و سطحي‌نگري و قشري‌گرايي در دين، دچار آسيب و آفت می‌گردد و در اثر اين آفت، باورهاي ديني هويت اصلي خود را از دست می‌دهند. گاهي اين آسيب از ضعف باورها و رفتارهاي ديني و ظهور سستي در بنيادهاي اخلاقي و بي اهميتي به ارزش‌هاي ديني است و گاهي هم بر اثر بي ايماني، اباحي گري و دين گريزي.

بحران‌هاي ناشي از آسيب دين و دينداري عميق و گسترده است و می‌تواند به بحران‌هاي روحي و فكري، بحران‌هاي فرهنگي و اعتقادي، بحران‌هاي سياسي و اجتماعي، شكسته شدن حريم‌هاي فردي و اجتماعي و بي هويتي آدمي منجر گردد. به دليل آسيب ديدن دين و آفت زدگي دينداري، حريم‌هاي انساني و مرزهاي سلوك اجتماعي متزلزل می‌شود و انواع تعدي‌ها و حرمت شكني‌ها ظهور می‌كند. (رهزنان دين، ص 38 ـ 39) اين همه از جمله مصيبت‌هايي است كه در طول نيم قرن پس از ارتحال رسول گرامي (صلي‌الله‌عليه‌وآله) جهان اسلام را به خود مبتلا ساخت.

 تلاش‌هاي گسترده امام علي (عليه‌السلام)، امام حسن مجتبي (عليه‌السلام)، و امام حسين (عليه‌السلام) در طول نيم قرن در راستاي از بين بردن آسيب‌ها و آفت‌هاي وارد بر دين و دينداري و برگرداندن امور به مسير اصلي بود، ولي متأسفانه به علت عميق بودن انحرافات و شكاف‌هاي به وجود آمده، فجايع عظيمي در جهان اسلام به وقوع پيوست.

 حركت و قيام امام حسين (عليه‌السلام)، اقدامي در جهت مبارزه با آسيب‌هاي وارده بر دين و دينداري بود. حضرت در مراحل گوناگون قيام و حركت خود، در نامه‌ها و سخنراني‌هاي متعددي كه به مناسبت‌هاي گوناگون ارائه نمود، به اين آفت‌ها اشاره كرد.

 در اين مختصر، آسيب‌هاي وارد بر دين و دينداري از منظر سرور و سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين (عليه‌السلام) مورد بررسي قرار می‌گيرد. البته همه آسيب‌ها و آفت‌هاي مطرح شده در يك سطح و رتبه نيست. بعضي از آن‌ها نقش زيربنايي‌تري دارد و بلكه به عنوان علت محسوب می‌گردد؛ بعضي نيز ممكن است معلول بعضي ديگر باشد. در اين مجموعه، همه آسيب‌ها به طور مستقل مورد بررسي قرار گرفته است.

مفهوم «آسيب شناسي»

اصطلاح «آسيب شناسي» در همه رشته‌هاي علوم، اعم از كاربردي و انتزاعي، پايه و غيرپايه، تجربي و طبيعي، انساني و غيرانساني و به ويژه در روان شناسي و تعليم و تربيت، كاربرد خاص خود را دارد. اين اصطلاح امروزه معادل واژه «Pathology» شناخته می‌شود. به همين دليل، تأمل در اين واژه و مشتقات آن خالي از فايده نيست. «Patho» به مفهوم «بيماري و آسيب» است، «Pathology» يعني آسيب شناسي، و «Pathological» به معناي وابسته به آسيب شناسي، يا آسيب شناختي. (فرهنگ پيشرو آريان پور) اصطلاح «پاتولوژيست» به آن دسته از متخصصان پزشكي اطلاق می‌شود كه با نابهنجاري‌هاي اعضا سر و كار دارند. ساير متخصصان از ديگر رشته‌ها، از اصطلاح «پاتولوژيكال» استفاده می‌كنند. (See: Arthurs Reber, Dictionary, p 521.)

جايگاه آسيب شناسي دين و دينداري

دين زيباترين جلوه رحمانيت خداوند براي هدايت نوع بشر است، و دينداري رويكرد به اين رحمانيت و سير در مسير هدايت. در اين مسير، پيوسته رهزناني به صورت آفات دين و دينداري ظهور كرده‌اند كه شناخت آن‌ها و پرداختن به سلامت و بهداشت دينداري از مهمترين آداب در چنين سيري است. (رهزنان دين، ص 33)

واژه «دين» در لغت، به معاني گوناگوني به كار رفته است؛ از جمله در فرهنگ‌هاي فارسي،( فرهنگ فارسي، ج 2، ص 1597) به معناي آيين، كيش، راه، روش، قانون، حق و داوري، و در مفردات، (معجم مفردات الفاظ القرآن، ص 177) به معناي طاعت و جزا آمده است. تفليسي نيز در وجوه قرآن، هفت وجه (توحيد، داوري كردن، فرمان برداري، پاداش، شمار، خُو و كيش) براي آن ذكر كرده است. (وجوه قرآن، ص 100 ـ 102)

استاد جوادي آملي «دين» را در لغت، به معناي انقياد، پي روي، اطاعت، تسليم و جزا می‌داند. (شريعت در آينه معرفت، ص 94)

از نظر اصطلاحي نيز براي «دين» تعاريف گوناگوني ارائه شده است. بعضي به صورت عام بر حسب مفهوم جامع مشترك و يا خصوصيات مشترك اديان، به تعاريف فراگيري از «دين» پرداخته اند، بعضي نيز با ارائه تعاريف ماهوي، به تجليل هويت آن می‌پردازند؛ برخي تعاريفي روان شناختي از دين ارائه می‌دهند و گروهي تعاريفي جامعه شناختي يا غايت گرايانه و يا اخلاق گرايانه. (فلسفه دين، ص 38)

در ميان تعاريف ارائه شده، به تعريفي كه در كتاب ارزشمند شريعت در آينه معرفت آمده است اكتفا می‌شود:

«معناي اصطلاح آن [دين]، مجموعه عقايد، اخلاق، قوانين و مقرراتي است كه براي اداره امور جامعه انساني و پرورش انسان‌ها باشد.» (شريعت در آينه معرفت، ص 94)

نويسنده محترم كتاب در ادامه بحث متذكر می‌گردد: «گاهي همه اين مجموعه حق و گاهي همه آن باطل و زماني مخلوطي از حق و باطل است.» (شريعت در آينه معرفت، ص 94)

دين حق، حقيقتي متعالي و امري قدسي است و از اين نظر، فراتر از آسيب و آفت است. در امور الهي خطا و اشتباه و آسيب و آفت راه ندارد. خطاپذيري و اشتباه در حيطه امور بشري است. از اين رو، آسيب و آفت در بحث آسيب شناسي دين و دينداري به حقيقت دين باز نمی‌گردد، بلكه به نحوه رويكرد انسان‌ها به دين و فهم و تلقي آدمي از دين و نوع معرفتِ ديني و شيوه دينداري باز می‌گردد.

اصطلاح «آسيب شناسي ديني» اصطلاح جديدي در حوزه انديشه ديني است. «آسيب شناسي ديني» يعني: شناخت آسيب‌ها و اشكالاتي كه بر اعتقاد و باور ديني و يا آگاهي و معرفت ديني و يا عملي در رفتار جامعه ديني وارد می‌شود؛ (آسيب شناسي تربيت ديني، ص 44) زيرا دينداري شامل دو عرصه نظر و عمل است؛ در برگيرنده انديشه، معرفت، باور و ايمان ديني و نيز اقرار، كردار، رفتار و سلوك ديني و همه اين‌ها به نحوي در معرض آسيب و آفت قرار می‌گيرند.

وجوه گوناگون آسيب‌هاي دين و دينداري

براي دين و دينداري با توجه به مراتب گوناگون و شدت و ضعف آن، آسيب‌هاي ذيل را می‌توان در نظر گرفت:

1. عدم فهم عميق دين و سلوك ديني؛ 2. دريافت نادرست مفاهيم ديني؛ 3. ضعيف شدن باورها و رفتارهاي ديني؛ 4. سست شدن بنيادهاي اخلاقي؛ 5. بي ارزش شدن ارزش‌هاي ديني؛ 6. بي اعتقادي نسبت به دين و امور مذهبي؛ 7. بي ايماني؛ 8. اباحي‌گري مذهبي؛ 9. گريز از امور ديني و مذهبي (رهزنان دين، تهران، دريا، 1379، ص 37 ـ 38) ؛ 10. ظهور و بروز بدعت‌ها.

آسيب شناسي دين و دينداري در سيره امام حسين (عليه‌السلام)

با توجه به اهميت سلامت دين و دينداري نزد امام حسين (عليه‌السلام)، طبيعي است رويكرد به آسيب شناسي دين و دينداري در سيره آن حضرت به طور جدي مطرح باشد. آسيب‌ها و آفت‌هاي دين و دينداري كه در بيانات و مكتوبات امام حسين (عليه‌السلام) مي‌توان يافت، هم درون ديني است و هم برون ديني. مراد از «آسيب‌هاي درون ديني» آن‌هايي است كه به نحوه رويكرد به دين، فهم و تلقي از دين و نوع معرفت ديني و شيوه دينداري مربوط می‌شود. و مراد از «آسيب‌هاي برون ديني» آن‌هايي است كه با عوامل اجتماعي، اقتصادي، سياسي و حكومتي پيوند خورده با دين مربوط باشد؛ مانند رفتار خودكامانه از جانب متوليان دين، خشونت‌هاي منتسب به دين، بي عملي عالمان دين و عملكرد عالم نمايان. (رهزنان دين، تهران، دريا، 1379، ص 45 ـ 46)

1. بدعت و نوآوري در دين

كلمه «بدعت» در فرهنگ‌هاي فارسي به معناي چيز نوپيدا و بي سابقه، آيين نو، رسم تازه، و عقيده تازه برخلاف دين است. (فرهنگ فارسي، ج 1، ص 482)

در كتاب مجمع البحرين، ذيل ماده «ب د ع» اين‌گونه آمده است: «البِدْعَة بالكسرِ فالسكونُ الحدثُ في الدينِ و ما ليس له اصل في كتاب و لاسنة، و انما سُميت بدعةً لان قائلَها ابتدعَها هو نفسُه»؛ (مجمع البحرين، ج 1، ص 164) بدعت عبارت است از: نوآوري در دين، در حالي كه در كتاب (قرآن) و سنت اصل و ريشه اي ندارد. و علت نام گذاري آن به بدعت به اين خاطر است كه فرد آن را از پيش خود ابداع نموده است.

راغب اصفهاني نيز در مفردات شبيه همين مطلب را درباره بدعت در دين ذكر كرده است: «البِدْعَةُ في المذهب ايرادُ قول لم يَستن قائِلُها و فاعلُها فيه بصاحِب الشريعةِ و اماثلها المتقدمة وَ اصولُها المتقنةِ»؛ (معجم مفردات الفاظ القرآن، ج1، ص 36) بدعت در دين و مذهب عبارت است از: آوردن سخني كه گوينده و انجام دهنده بدعت آن را از صاحب شريعت، الگوهاي اوليه شريعت و اصول محكم آن نگرفته باشد.

طبقه بندي بدعت: بدعت همواره و الزاماً ناپسنديده و گمراه كننده انسان و مخالف و مغاير با دين نيست؛ بلكه نوآوري‌گاه ناپسند و گمراه كننده است و گاه پسنديده و هدايت‌گر. بنابراين، می‌توان از بدعت‌ها بر پايه تقسيم افعال يا اعمال به پنج قسم واجب، حرام، مستحب، مكروه و مباح، طبقه بندي ديگري به دست داد و بر آن نام بدعت‌هاي پنج گانه نهاد.

طريحي در مجمع البحرين می‌نويسد: بعضي از شارحان حديث گفته اند: بدعت به دو گونه است: 1. بدعت هدايتگر 2. بدعت گمراه كننده.

آنچه برخلاف اوامر الهي و رسول گرامي (صلي‌الله‌عليه‌وآله) باشد در جايگاه نكوهش و انكار است، و آنچه به طور عموم، تحت آن چيزي است كه خداوند ستوده و بر آن خدا يا رسولش پاداش قرار داده، در جايگاه مدح است. (مجمع البحرين، ج 1، ص 164)

اقسام بدعت:

الف) بدعت‌ها (= نوآوري‌ها)ي پسنديده:

بدعت‌هاي پسنديده رسم‌ها و آيين‌هايي است نيك و ستوده كه با قرآن و سنت ناسازگار نيست و با آنكه ظاهرا در قرآن و سنت نيامده هدايت كننده انسان است. اين بدعت‌ها با در نظر گرفتن اصول و مباني ديني و سنت نبوي پديد آمده و انجام دادن آن‌ها ناپسنديده نيست و منع شرعي ندارد. اين‌گونه بدعت‌هاي حسنه يا آيين‌هاي نيك را پيامبر اكرم (صلي‌الله‌عليه‌وآله) ستوده و آن‌ها را متضمن ثواب دانسته است: «مَن سن سُنةً حسنةً كان له اجرُها و اجرُ مَن عَمِلَ بِها(مجمع البحرين، ج 1، ص 164)

بر اساس اين روايت، بنيادگزار آيين نيك نه تنها خود به سبب بنيادگزاري آيين نيك، مزد می‌گيرد، از مزد كسي كه به اين آيين عمل می‌كند نيز بهره‌مند می‌گردد.

ب) بدعت‌هاي ناپسند:

اين دسته رسم‌ها و آيين‌هايي است بد و ناستوده كه با قرآن و سنت سازگاري ندارد. اين آيين‌ها، كه بدون در نظر گرفتن اصول و مباني ديني و سنت نبوي وضع می‌گردد، گمراه كننده است، و موجب بيراهي مؤمنان و تباهي انديشه‌هاي ديني آنان می‌گردد. به همين دليل، انجام آن‌ها ناپسند است منع شرعي دارد. پيامبر طي حديثي بدعت‌هاي ناپسند را نكوهيده و آن‌ها را متضمن تيره بختي و عقاب دانسته است: «مَن سن سُنةً سيئةً كان عليه وِزرُها و وزرُ مَن عَمِلَ بِها(مجمع البحرين، ج 1، ص 164)

بنيادگزار آيين ناپسند و سنت نكوهيده، هم متحمل وبال و نكبت بدعت گذاري خود می‌شود، هم در وبال و نكبتي كه در اثر پي روي آيين ناپسند او از سوي ديگران به بار می‌آيد.

قابل ذكر است كه وقتي اصطلاح «بدعت» به طور مطلق به كار می‌رود مراد بدعت ناپسند است و مبتدع (= بدعتگذار) در كتب ديني و كلامي تعبيري است منفي. به همين دليل، غالب تعريف‌هايي هم كه از بدعت ارائه شده ناظر بر بدعت‌هاي ناپسند بوده و بيانگر اين معناست كه بدعت آيين و رسم مخالف دين و سنت الهي است. (دايرة المعارف تشيّع، ج 3، ص 145)

حديث «كل مُحدثة بدعَةٌ، و كل بدعة ضَلالةٌ، و كل ضلالة في النار»،(معجم مفردات الفاظ القرآن، ج1، ص 36)كه برخي از علما برآنند وصف هر بدعتي است، به نظر می‌رسد به بدعت‌هاي ناپسنديده نظر دارد.

امام حسين (عليه‌السلام) ظهور بدعت‌ها را يكي از آسيب‌هاي دين و دينداري در جامعه اسلامي دانسته و معتقد است: حكومت اُموي موجب پديد آمدن و احياي بدعت‌هايي شد و با ظهور، بروز و تقويت آن‌ها، جامعه اسلامي را به مخاطره انداخته است. حضرت در نامه‌اي كه به بزرگان بصره نوشت، اين‌گونه فرمود:

من شما را به كتاب خدا و سنت رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله) فرا مي‌خوانم. به راستي كه سنت مرده، و بدعت زنده شده است؛ «و اَنَا اَدعُوكم الي كتابِ الله و سنةِ نبيه؛ فان السنةَ قد اُميتت و اِن البدعةَ قد اُحييت(سخنان حسين بن علي(عليه‌السلام) از مدينه تا كربلا، ص 54)

امام حسين (عليه‌السلام) پس از شهادت برادر گرامي‌شان، امام حسن مجتبي (عليه‌السلام)، در يكي از نامه‌هايي كه ابن قتيبه دينوري آن را نقل كرده است، به معاويه می‌نويسد:

اي معاويه! مگر تو آن كسي نيستي كه حجربن عدي كندي را به ناروا كشتي و ياران او را شهيد كردي؛ همان بندگان خداپرست و همان بندگاني را كه از راه بندگي منحرف نمی‌شدند و بدعت‌ها را ناروا می‌شمردند و امر به معروف می‌كردند و نهي از منكر می‌نمودند؟ آنان را به ظلم و ستم كشتي، پس از آنكه به آن‌ها پيمان‌هايي دادي و با ايشان عهدهاي مؤكدي بستي. (بررسي تاريخ عاشورا، ص 74؛ اعیان الشیعه، ج1، ص 583)

از نيمه دوم دوران خلافت خليفه سوم تا پايان دوران حكومت معاويه، به تدريج بسياري از اصول و ارزش‌هاي اسلامي تعطيل و بعضي از آن‌ها دگرگون گرديد و بدعت‌هاي فراواني در دين پديدار گشت. اوج اين دگرگوني‌ها در دوران حكومت معاويه است. در اين دوران، عدالت، كه ركن اصلي دين است، منسوخ گرديد، قتل‌ها، تبعيدها، مصادره اموال بدون مجوز شرعي يا به استناد مجوزهاي قابل انتقاد، شكنجه و آزار به خاطر گرويدن به مذهبي خاص يا داشتن طرز تفكري مخصوص رواج يافت.

تبديل خلافت به سلطنت در آخرين سال‌هاي حكومت معاويه و موروثي شدن حكومت،( تاريخ كامل (الكامل في تاريخ)، ج 5، ص 2178) يكي از مهم‌ترين بدعت‌هايي بود كه اسلام و مسلمانان را تهديد می‌كرد. از سوي ديگر، ظهور و رشد سرمايه داري، ثروت‌اندوزي و بدتر از آن، رواج روحيه اشرافي‌گري و مال اندوزي آن هم به اسم اسلام، از آسيب‌هاي مهمي بود كه دين و دينداري را با مشكل مواجه ساخت. (تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 2178؛ يعقوبي بعضي از كارهاي بي سابقه معاويه را در اسلام اين گونه بيان مي كند: معاويه نخستين كسي در اسلام بود كه نگهبانان و پاسبانان و دربانان گماشت و پرده ها آويخت و منشيان نصراني استخدام كرد... خود روي تخت نشست و مردم زيردست او... مال هاي مردم را مصادره كرد و آن ها را براي خويش گرفت. و سعيد بن مسيّب مي گفت: خدا معاويه را چنين و چنان كند; چه او نخستين كسي است كه اين امر را به صورت پادشاهي بازگرداند. و معاويه مي گفت: منم نخستين پادشاه)

در زمان امام حسين (عليه‌السلام) (بخصوص در سال‌هاي آخر امامت ايشان) بيشتر صحابه از دنيا رفته بودند و بيشتر مسلمانان اين دوره، بخصوص در شهرهاي تازه مسلمان شده، نه پيامبر را ديده بودند و نه صحابه نيك انديش و درست كردار پيامبر را. بدين روي، هر آنچه از طرف طبقه حاكم و اطرافيان آن‌ها اعمال می‌شد به اسم اسلام و دين تجلي پيدا می‌كرد و ظهور بدعت‌ها اصل و پايه دين و تعاليم اصيل آن را مسخ می‌نمود.

در قسمت ديگري از نامه امام حسين (عليه‌السلام) به معاويه اين گونه آمده است:

معاويه! بدان كه خدا اين كارها را فراموش نمی‌كند كه مردم را به هر گمان و تهمتي می‌كشي، و كودكي را بر مسلمان‌ها امارت می‌دهي كه شراب می‌نوشد و با سگ‌ها بازي می‌كند. (تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 160. ... پس از وفات حسن بن علي، معاويه با پسرش يزيد به وليعهدي بيعت نمود و جز چهار نفر از بيعت تخلّف نكردند: حسين بن علي علیه السلام و عبدالله بن عمر و عبدالرحمن بن ابي بكر و عبدالله بن زبير. عبدالله بن عمر گفت: بيعت كنم با كسي كه با ميمون ها و سگ ها بازي مي كند و شراب مي نوشد و آشكارا فسق مي كند؟) معاويه! می‌بينم كه خود را هلاك كرده اي و دين خود را تباه ساخته اي و امت اسلامي را بيچاره كرده اي. (اعیان الشیعه، ج 1، ص 583)

در فرازديگري از اين نامه چنين آمده است:

آياتوكسي نيستي كه زياد بن سميه را به عنوان فرزند پدرت معرفي كردي و سنت پيامبر را ناديده گرفتي و او را بر اهل اسلام مسلط ساختي؟ مردم را می‌كشد و دست‌ها و پاهاي مردم را می‌برد، چشمان آنان را ميل می‌كشد. آنان را بر تنه درخت به دار می‌كشد. گويي تو ـ معاويه ـ از اين مردم نيستي و اين مردم هم از تو نيستند. آيا تو نبودي كه به زياد نوشتي: هركه بر دين علي است بكشد و او را مُثله كند؟ مگر دين علي غير از دين پسر عمويش پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) است؟ (اعیان الشیعه، ج 1، ص 583)

دكتر طه حسين، يكي از نويسندگان مشهور اهل سنت، درباره ظهور بدعت‌ها و آسيب‌هاي وارد شده از طرف معاويه می‌نويسد:

كار منفور و بدعت جديدي كه معاويه در اسلام ايجاد نمود اين بود كه براي خود. وليعهد تعيين نمود؛ يعني يزيد را خليفه مسلمين كرد... در آن روز، چيزي زشت تر از اين نبود كه خلافت موروثي باشد... و اين بدعت براي مسلمانان عاقبت بدي داشت؛ زيرا پس از آن، فرمانروايان بسياري از محرمات را حلال كردند و خون‌هاي ناحق بسياري را ريختند. (علي و فرزندانش ، ص 242ـ244)

او درباره بدعت ديگر معاويه می‌نويسد:

استلحاق زياد به ابوسفيان و اعلام اينكه زياد از ابوسفيان است و برادر معاويه، امري خلاف شرع است.

طه حسين در ادامه می‌نويسد:

اين نوع استلحاق، كه براي اغراض دنيوي صورت می‌گرفت و در جاهليت معمول بود، خداوند در دو آيه از قرآن، كه در سوره احزاب است، آن را حرام كرده است. (علي علیه السلام و فرزندانش علیهم السلام،ص 232)

زياد انواعي از مجازات‌ها را، كه برخلاف شرع بود و نزد مردم سابقه نداشت، مقرر نمود و در كمال بي رحمي، آن را اجرا كرد. و هر كس مايل باشد می‌تواند خطبه معروف او را بخواند تا بداند كه آن خطبه اولين خطبه اي است كه يكي از حكام در آن مجازات‌هايي را مقرر می‌دارد كه در اسلام بي سابقه است و مخالف شرع و سنت است. (علي و فرزندانش، ص 234)

امام خميني(قدس سره) درباره ايجاد و تقويت بدعت‌ها در زمان معاويه و فرزندش يزيد می‌فرمايد:

خطري كه معاويه و يزيد براي اسلام داشتند اين نبود كه غصب خلافت كردند، اين يك خطر كمتر از آن بود. خطري كه اين‌ها داشتند اين بود كه می‌خواستند اسلام را به صورت سلطنت درآورند؛ می‌خواستند معنويت را به صورت طاغوت در آورند... اين خطر براي اسلام خطر بزرگ بود. اين خطر را سيدالشهدا (عليه‌السلام) رفع كرد. (انگيزه ها و دستاوردهاي قيام امام حسين(عليه السلام) از ديدگاه امام خميني، مجموعه مقالات كنگره بين المللي امام خميني و فرهنگ عاشورا، دفتر سوم، ص 319.)

ايشان در جاي ديگري می‌فرمايد:

سيدالشهدا چون ديد اين‌ها دارند مكتب اسلام را آلوده می‌كنند، با اسم «خلافت اسلام» خلاف كاري و ظلم می‌كنند و در دنيا منعكس می‌شود كه خليفه رسول الله صلی الله علیه وآله اين كارها را می‌كند، تكليف خود دانستند كه بروند و كشته شوند و آثار معاويه و پسرش را محو كنند. (انگيزه ها و دستاوردهاي قيام امام حسين(عليه السلام) از ديدگاه امام خميني، مجموعه مقالات كنگره بين المللي امام خميني و فرهنگ عاشورا، دفتر سوم، ص 319)

معاويه و فرزندش يزيد با تظاهر به اسلام، تعاليم و ارزش‌هاي اسلام را عملا زير پا می‌گذاشتند و چون اين كار توسط كساني انجام می‌شد كه عنوان «خليفة اللهي» و « خليفه رسول الله » را يدك می‌كشيدند در دراز مدت سبب محو و قلب حقيقت اسلام می‌شدند و انسان‌هاي غافل و سطحي‌نگر همه آن كارهاي ناروا را به منزله احكام و تعاليم اسلامي می‌پنداشتند.

2. متروك ساختن سيره نبوي و سيره علوي

در قسمتي از نامه‌اي كه امام حسين (عليه‌السلام) براي بزرگان بصره نوشتند، اين‌گونه آمده است:

من شما را به كتاب خدا و سنت رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله) فرا مي‌خوانم كه به راستي، سنت مرده و بدعت زنده شده است. (سخنان حسين بن علي(عليه السلام) از مدينه تا كربلا، ص 54)

در اين نامه، سالار شهيدان از بين رفتن سنت و متروك شدن آن را به عنوان يك مسئله مهم متذكر گرديده است.

امام (عليه‌السلام) هنگام حركت از مدينه به سوي مكه، وصيت نامه‌اي نوشت و با مهر خويش ممهور ساخت و به برادرش محمد حنفيه تحويل داد. در قسمتي از اين وصيت نامه، امام هدف خود را احياي سنت و قانون رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله) و راه و رسم حضرت علي (عليه‌السلام) معرفي كرده است:

اُريدُ اَن آمُرَ بِالمعروفِ و اَنهي عَنِ المُنكر و اَسيرَ بسيرةِ جَدي و اَبي علي بن ابي طالب. (سخنان حسين بن علي(عليه السلام) از مدينه تا كربلا، ص 36)

از نظر امام حسين (عليه‌السلام) احياي سنت پيامبر و سيره مولاي عارفان علي (عليه‌السلام) بهترين شيوه براي تبيين اسلام ناب محمدي (صلي‌الله‌عليه‌وآله) است و اگر اين سنت احيا نشود اسلام اُموي، كه آيين اشرافيت، لذت جويي، ذلت پذيري و دين دنيوي شده بود، رواج می‌يابد و روشن است كه در چنين آييني، براي معنويت و تزكيه نفس جايي وجود ندارد.

بدين روي، از جمله عواملي كه حريم‌هاي اعتقادي را آسيب پذير می‌سازد و منجر به فروپاشي جامعه انساني می‌شود، شكسته شدن الگوهاي انساني در فضاي شبهه و ترديد است. تهاجم به حريم پيامبر اكرم (صلي‌الله‌عليه‌وآله) و تلاش در جهت شكستن تقدس آن حضرت و حماسه نبوي، تهاجمي در جهت شكستن اين حريم‌هاست كه در صورت فرو ريختن آن، انسان به طور كامل آماده تصرف اين و آن می‌شود.

مَن اَخذ دينَه مِن كتابِ اللهِ و سنةِ نبيه ـ صلي الله عليه و آله ـ زالت الجبالُ قَبل أن يزولَ و مَن اَخذَ دينَه مِن افواهِ الرجالِ رَدته الرجالُ. (اصول كافي، ج 1، ص 7)

بر اساس اين روايت، هر كه دينش را از كتاب خدا و سنت پيامبرش برگيرد از كوه‌ها استوارتر است؛ كوه‌ها فرو ريزد، ولي او استوار ماند. ولي آنكه دينش را از دهان شخصيت‌ها و مردم بگيرد، همان مردم او را از دين باز می‌گردانند.

پرداختن به زندگي، منش، روش و اصول عملي در سيره نبي اكرم (صلي‌الله‌عليه‌وآله)، پرداختن به گنجينه‌اي بس گران‌بها براي استوار گردانيدن حصارهاي اعتقادي و چنگ زدن به اصول برهاني است. سيره آن حضرت آموزگار زهد و آزادگي است، دعوت كننده به فقر ستيزي و كفر ستيزي. روش اهتمام براي نجات مستضعفان و مقابله با مستكبران. (سيره نبوي، دفتر اول، ص 10)

امام حسين (عليه‌السلام) درباره اسوه و الگو بودن نبي مكرم (صلي‌الله‌عليه‌وآله) به خواهر گرامي‌اش حضرت زينب (عليها السلام) می‌فرمايد:

اِن لي و لكِ و لكل مؤمن و مؤمنة اُسوةٌ بمحمد (صلي‌الله‌عليه‌وآله) (الفتوح، ج 5، ص 150)

براي من و تو و هر مرد و زن مؤمن، محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ نمونه و اسوه است.

3. تحريف حقايق و مفاهيم ديني

امام حسين (عليه‌السلام) با اين واقعيت تلخ روبه رو بود كه اسلام دگرگون شده بود و آنچه به نام «اسلام» مطرح و ترويج می‌شد كاملا خلاف و معكوس حقيقت اسلام بود. اسلام اموي مسلط بود و سلطنت معاويه و يزيد، كه متكي بر چنين اسلامي بود، هر قدر مجال و قدرت بيشتري می‌يافت، حقيقت اسلام را بيشتر تحريف می‌نمود و تحريف يك مكتب بدترين خطر براي آن است.

امام حسين (عليه‌السلام) به روشني می‌ديد كه رسالت پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) و قرآن و همه جهادها و رنج‌هاي حضرت علي (عليه‌السلام) فراموش شده است؛ اسلامي ترويج می‌شد كه مشخصه‌اش سب و لعن حضرت علي (عليه‌السلام) بود. از سوي ديگر، مردم با چنين اسلامي تربيت می‌شدند. تحريف آن چنان كارساز بود كه گاه در مسلمان بودن و يا نماز خواندن حضرت علي (عليه‌السلام) نيز ترديد می‌كردند.

امام راحل(قدس سره) در اين زمينه می‌فرمايد:

در زمان معاويه و پسر خلف او، مسئله اين‌طور بود كه اين‌ها داشتند چهره اسلام را قبيح می‌كردند؛ به عنوان خليفة المسلمين، به عنوان خليفه رسول الله آن جنايات را می‌كردند و اينجا بود كه تكليف اقتضا می‌كرد براي بزرگان اسلام مبارزه كنند و اين چهره قبيحي كه اين‌ها دارند از اسلام نشان می‌دهند و اشخاص غافل ممكن است خيال كنند كه اسلام خلافتش همين است كه معاويه و يزيد دارند [افشا و برملا سازند.] (انگيزه ها و دستاوردهاي قيام امام حسين(عليه السلام) از ديدگاه امام خميني، مجموعه مقالات كنگره بين المللي امام خميني و فرهنگ عاشورا، دفتر سوم، ص 319)

امام حسين (عليه‌السلام) در نامه خود به برادرش محمد حنفيه می‌فرمايد:

انگيزه قيام و مبارزه من، پيدايش ظلم و فساد و تغيير قوانين اسلام است. و هدف از اين حركت انقلابي جز امر به معروف و نهي از منكر و از بين بردن مفاسد و پياده كردن احكام فراموش شده و تغيير يافته اسلام چيز ديگري نيست. (سخنان حسين بن علي(عليه السلام) از مدينه تا كربلا، ص 36)

 

 

 

بخش دوم

4. حكومت خودكامه و فاسد به نام دين

هرگونه رفتار برخاسته از خودكامگي و فساد، با دين و دينداري مغاير است و اگر متوليان دين و حكومت به هر دليل و با هر توجيهي به خودكامگي و استبداد و فساد و فحشا كشيده شوند، موجبات سستي و بي‌آبرويي دين را فراهم می‌كنند و مايه دين گريزي می‌شوند.

مروان بن حكم پس از ملاقات امام حسين (عليه‌السلام) با وليد بن عتبه، حاكم مدينه، در بيرون منزل حضرت را ديد و با تظاهر به خيرخواهي، به ايشان گفت: يا اباعبدالله! من خيرخواه تو هستم و اگر قبول بفرماييد پيشنهاد می‌كنم كه شما با يزيد بيعت كنيد؛ چرا كه اين كار به نفع دين و دنياي شماست.

از نظر مروان، كه نه دغدغه اسلام داشت و نه بيمي از آينده مسلمانان، اين‌گونه فرصت‌ها در جهت كسب منافع بسيار مغتنم بود. ولي از ديد امام حسين (عليه‌السلام)، مسئله حاكميت حاكم ناصالح و فاسد و خودكامه و دست بيعت دادن به او، هم اساس دين را به خطر می‌انداخت و هم به دينداري مسلمانان آسيب می‌زد؛ چرا كه بيعت امام حسين (عليه‌السلام) تأييد حكومت فاسد يزيد تلقي می‌گرديد. از اين‌رو، حضرت با احساس كامل اين خطر، آيه استرجاع بر زبان جاري كرد و فرمود:

اينك بايد فاتحه اسلام را خواند كه مسلمانان به فرمانروايي مانند يزيد گرفتار شده‌اند! آري، من از جدم رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله) شنيدم كه می‌فرمود: خلافت بر خاندان ابوسفيان حرام است و اگر روزي معاويه را در بالاي منبر من ديديد، بكشيد، ولي مردم مدينه او را در عرشه منبر پيامبر ديدند و نكشتند و اينك خداوند آنان را به يزيد فاسق مبتلا و گرفتار نموده است. (اِنا لِله و اِنا اِليهِ راجعونَ)و علي الاسلامِ السلامُ اذا بُليت الامةُ براع مثلُ يزيد. (سخنان حسين بن علي(عليه السلام) از مدينه تا كربلا، ص 18؛ لُهُوف، ص 38؛ اولين تاريخ عاشورا، ص 35؛ نفس المهموم «در كربلا چه گذشت»، ص 94)

همچنين وقتي وليدبن عتبه حاكم مدينه از حضرت خواست با يزيد بيعت كند، حضرت با اشاره به فاسق بودن يزيد فرمود:

يزيد مردي فاسق، می‌گسار، قاتل بي گناهان و متجاهر به فسق است. كسي همانند من با يزيد بيعت نمی‌كند. (سخنان حسين بن علي(عليه السلام) از مدينه تا كربلا، ص 12؛ لُهُوف، ص 12)

اگر خليفه و زمامداري كه بايد نمونه عملي شريعت و قانون باشد به فسق و فجور تظاهر نمايد و در مقام مبارزه با خدا و رسول خدا و مردم با ايمان برخيزد، تسليم و خضوع در برابر او يعني: تسليم در برابر فسق و فجور و خضوع در برابر فحشا و منكر، و اعتماد به او يعني: اعتماد به فسق علني.

در كلام ديگري حضرت با استناد به فرمايش رسول گرامي (صلي‌الله‌عليه‌وآله) مي‌فرمايد:

اي مردم! رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله) فرمود: هر كس حاكم زورگويي را ببيند كه محرمات خدا را حلال می‌كند، پيمان الهي را می‌شكند، با سنت پيامبر خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله) مخالفت می‌نمايد و با بندگان خدا به گناه و ستم رفتار می‌كند (و با اين حال) در برابر او هيچ اقدام عملي يا لفظي، انجام ندهد، بر خداوند است كه او را با آن ستمگر يك جا وارد نمايد (و با او محشور كند.) آگاه باشيد كه بني اميه، شيطان را پيروي كردند، طاعت خداوند رحمان را رها ساختند، فساد را ترويج نمودند، حدود الهي را تعطيل كردند، بيت المال را ـ كه متعلق به همه مسلمانان است ـ به خود اختصاص دادند، حرام خدا را حلال و حلالش را حرام نمودند، و من از ديگران (براي امر امامت و اجراي احكام الهي) سزاوارترم. (سخنان حسين بن علي(عليه السلام) از مدينه تا كربلا، ص 148)

5. استفاده ابزاري از دين

يكي ديگر از آسيب‌هاي دين استفاده ابزاري از دين است. اينكه كساني براي دست يافتن به مقاصد و منافع خويش، به دين پناه می‌برند و آن را ابزاري در جهت نيل به مقصود قرار می‌دهند و اعمال درست و نادرست خود را با رنگ و آب به دين منسوب می‌كنند آسيب و آفتي بس عظيم است. از مقايسه روش امام حسين (عليه‌السلام) و عملكرد ابن زبير، به دست می‌آيد كه فاصله بين اين دو شخصيت بسيار عظيم و گسترده است؛ يكي در راه نيل به رياست و براي حفظ مقام شخصي، كعبه را سپر بلا گرداند و ديگري خود و اهل و عيالش را بلاگردان كعبه؛ يكي اسلام را فداي شخصيت خويش كرد و ديگري خود را فداي اسلام.

امام حسين (عليه‌السلام) در پاسخ به پيشنهاد ابن زبير براي انصراف از سفر به كوفه، می‌فرمايد:

پدرم به من خبر داد كه به سبب وجود قوچي در مكه احترام آن شهر در هم شكسته خواهد شد و نمی‌خواهم آن قوچ من باشم. (و موجب آن گردم كه كوچك ترين اهانتي به خانه خدا متوجه شود) و به خدا سوگند! اگر يك وجب دورتر از مكه كشته شوم بهتر است از اينكه در داخل آن به قتل برسم و اگر دو وجب دورتر از مكه كشته شوم بهتر است از اينكه در يك وجبي آن به قتل برسم. سپس فرمود: پسر زبير! اگر من در كنار فرات دفن شوم، برايم محبوب تر است از اينكه در آستانه كعبه دفن شوم. (سخنان حسين بن علي(عليه السلام) از مدينه تا كربلا، ص 74)

فرزدق می‌گويد: از كوفه باز می‌گشتم كه حسين (عليه‌السلام) مرا در راه ديد و فرمود:

اي أبوفراس! پشت سرت چه خبر بود؟ گفتم: راستش را به تو بگويم؟ فرمود: آري، من راستش را می‌خواهم. گفتم: دل‌هاي كوفيان همه با توست، ولي شمشيرهايشان همه بر كمك و مساعدت بني اميه است؛ و ياري و نصرت هم از جانب خداست. (الارشاد، ج 2، ص 69)

فرمود: آري! اين سخني است كه تو از روي صدق و راستي گفتي! مردم همگي بندگان مال دنيايند و تلفظ به دينداري فقط كلام لغو و بي محتوايي است كه بر سر زبان‌هايشان جاري است. پاس داري از دين‌شان فقط در محدوده‌اي است كه در پرتو آن معيشت‌هاي فراوان به دست آورند، و چون با غربال امتحان و ابتلا آزمايش شوند معلوم می‌شود كه دين داران واقعي چه بسيار اندكند! (لمعات الحسين، ص 35)

در اين بيان، امام حسين (عليه‌السلام) باصراحت، بحث استفاده ابزاري از دين و سپر قرار دادن دين را مطرح فرموده و رد كرده است.

6. تعطيلي احكام الهي

عمل كردن به دستورات و احكام الهي موجب برقراري امنيت در ابعاد فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي می‌شود. از سوي ديگر، اجراي درست و دقيق احكام الهي، هم چهره زيبايي از دين ارائه می‌دهد و هم عدالت اجتماعي را برقرار می‌سازد.

امام حسين (عليه‌السلام) در همان اولين اقدامات خود، در جهت معرفي ماهيت پليد حكومت اُموي، متعرض اين مطلب گرديد:

الف) امام در خطبه‌اي كه براي سپاهيان حر در يكي از منازل بين راه، براي تشريح انگيزه و علت قيام و حركت ايراد كرد، به مسئله «تعطيلي احكام الهي» اشاره نمود و فرمود:

مردم! آگاه باشيد! اينان (بي اميه) اطاعت خدا را ترك كرده و پي روي از شيطان را بر خود فرض نموده‌‌اند؛ فساد را ترويج و حدود الهي را تعطيل كرده‌اند، فيء را (كه مختص خاندان پيامبر است) به خود اختصاص داده اند، حلال و حرام و اوامر و نواهي خداوند را تغيير داده اند. (سخنان حسين بن علي(عليه السلام) از مدينه تا كربلا، ص 148)

ب) امام حسين (عليه‌السلام) در قسمتي از وصيت نامه خود خطاب به برادرش محمد حنفيه هنگام حركت از مدينه به اين مسئله اشاره نموده است: هدف از اين حركت انقلابي جز امر به معروف و نهي از منكر و از بين بردن مفاسد و پياده كردن احكام فراموش شده و تغيير يافته اسلام چيز ديگري نيست. (سخنان حسين بن علي(عليه السلام) از مدينه تا كربلا، ص 36)

از منظر سالار شهيدان، همان قدر كه حرام الهي را حلال كردن قبيح و زشت و به عنوان آسيب و آفت مطرح است حلال الهي را حرام كردن نيز همان حكم را دارد. به همين دليل، می‌فرمايد: بني اميه حلال الهي را حرام و حرام الهي را حلال نمودند. مرز بين حلال و حرام بايد دقيقاً مورد شناسايي قرار گيرد تا بين تعاليم و دستورات دين با ضروريات زندگي بشري تقابلي احساس نشود. ارائه دين بايد به گونه‌اي باشد كه احساس نشود لازمه دينداري سركوب نيازهاي طبيعي و عواطف انساني مانند نياز جنسي، همسر دوستي، نشاط گرايي و فرزند دوستي است و يا امور فطري مانند حقيقت‌جويي، زيبا دوستي، آزادي گرايي، عدالت خواهي طرد شود، و يا مسلمات عقلي و حسي نفي گردد. اگر قرائتي از دين مطرح شود كه متضمن محروميت انسان از امور طبيعي و ضروري زندگي باشد، اين امر ذهن آدمي را بدان امور معطوف می‌كند و تمايلش را به آن امور دامن می‌زند و هر قدر اين محروميت تشديد شود، اين تمايل و خواهاني بيشتر می‌گردد و در جلوه‌هاي گوناگون زندگي آدمي خودنمايي می‌كند و تمام ذهن‌ها و تمايلات انسان را مشغول خود می‌سازد و نيز گريز از تعاليم ديني را به دنبال می‌آورد. از اين‌رو، به هيچ‌وجه، نبايد در تعيين مرز حلال و حرام الهي سلیقه های شخصي و فردي يا تعصبات و قرائت‌هاي بدون مبنا را دخالت داد.

7. ستم پذيري

تن به ستم دادن آفت و آسيب مهمي براي دينداري مردم است. ستم پذيري موجب می‌گردد جباران و ستمگران بر جامعه حاكم شوند. اما اگر انسان‌ها با عزت زندگي كنند قطعاً خط سير جامعه سر از ستم و بي عدالتي در نمی‌آورد.

امام حسين (عليه‌السلام) می‌فرمايد:

آنچه جباران را بر شما مسلط ساخته اين است كه شما از مرگ گريزانيد و به اين زندگي (ننگين) ناپايدار دل خوش. خلق ضعيف را تسليم آن‌ها كرده ايد، جمعي برده وار بي اراده و مقهورند و گروهي گرسنه و مغلوب، و ستمگران به دلخواه در امور مملكت تصرف می‌كنند. (تحف العقول، ص 271 ـ 272)

به دنبال اين بيان، حضرت می‌فرمايد:

شگفتا! و چگونه در شگفت نباشم كه سرزمين اسلام قبضه كساني است كه يا خائن و ستم كارند، يا باجگير و نابكار، يا حكمران بي رحم و بي انصاف. (تحف العقول، ص 272)

اين مطلب به وضوح، بيانگر آن است كه اگر مردم از مرگ گريزان نباشند و به ذلت و خواري تن در ندهند، ستم كاران نمی‌توانند حاكميت يابند. آن حضرت پس از ممانعت حربن يزيد رياحي از حركت ايشان به كوفه و يا مراجعت به مدينه، در خطابه اي فرمود:

آيا نمی‌بينيد كه به حق عمل نمی‌شود و از باطل جلوگيري به عمل نمی‌آيد؟ و در اين صورت، حتماً بايد مؤمن حقجو طالب ديدار خدا و لقاي حق باشد. من مرگ را جز سعادت نمی‌بينم و زندگي با ستم كاران را جز ملامت و خستگي و كسالت نمی‌دانم. (لمعات الحسين، ص 75)

امام حسين (عليه‌السلام) خطاب به حر بن يزيد رياحي فرمود:

اين خواري و ذلت براي تو بس است كه زنده بماني، و مورد ستم و تجاوز قرارگيري و نتواني از حق خود دفاع كني! (لمعات الحسين، ص 40)

و در سخن ديگري می‌فرمايد:

شأن من شأن كسي نيست كه از مرگ بترسد! چقدر مرگ در راه وصول به عزت و احياي حق سبك وراحت است.نيست مرگ درراه عزت، مگرزندگاني جاويدان؛ و نيست زندگاني با ذلت، مگر مرگي كه با او حياتي نيست. (لمعات الحسين، ص 41)

از نظر سالار شهيدان، برخي از مرگ می‌ترسند و براي فرار از آن، به انواع ذلت و خواري كشيده می‌شوند. اما برخي زندگي با ذلت را خوش ندارند. از ديد ايشان، مرگ با عزت بر زندگي با ذلت ترجيح دارد. «موتٌ في عز خيرٌ من حياة في ذُل(فرهنگ سخنان امام حسين(عليه السلام)، ص 554)

8. از بين رفتن روحيه حق گرايي

بر اثر از بين رفتن روحيه حق گرايي و سكوت در برابر تمام انحرافات و مفاسد، نيم قرن از ارتحال پيامبر عظيم الشأن (صلي‌الله‌عليه‌وآله) نگذشته بود كه حوادث و وقايعي پيش آمد كه تصور آن هم استخوان سوز است. ظهور و بروز جريان جعل حديث، سازمان دهي جريان‌هاي اعتقادي انحرافي مثل «مرجئه» و احياي ارزش‌هاي قومي و قبيله اي و دامن زدن به مفاخرات قومي و هجو و طعن قبايل نسبت به يكديگر و بسنده كردن به آنچه از طرف بني اميه به اسم اسلام به خورد جامعه داده می‌شد از نمونه‌هاي بارز از بين رفتن روحيه حق گرايي است.

سكوت در برابر مفاسد، ناعدالتي‌ها و كفر و شرك در حدي بود كه يزيدبن معاويه به راحتي می‌تواند منويات كفرآميز دروني خود را، كه حاكي از عدم ايمان و باور قلبي حتي به رسالت حضرت ختمي مرتبت صلی الله علیه وآله بود، بر زبان جاري سازد. او گستاخانه همه باورها و اعتقادات ديني را به بازي می‌گرفت و كسي هم در برابر او دم برنمي آورد.

امام حسين (عليه‌السلام) می‌فرمايد:

چنين وصفي براي ما پيش آمده است كه می‌بينيد. جداً اوضاع زمان دگرگون شده، زشتي‌ها آشكار گرديده و نيكي‌ها و فضيلت‌ها از محيط ما رخت بر بسته و از فضيلت‌ها جز اندكي مانند قطرات ته مانده ظرف آب باقي نمانده است. مردم در زندگي پست و ذلت باري به سر می‌برند و صحنه زندگي همچون چراگاهي سنگلاخ و كم علف، به جايگاه سخت و دشواري تبديل شده است. آيا نمی‌بينيد كه ديگر به حق عمل نمی‌شود و از باطل خودداري نمی‌شود؟ در چنين وضعي، جا دارد كه شخص با ايمان (از خود گذشته) مشتاق ديدار پروردگار باشد. در چنين محيط ذلت بار و آلوده اي، مرگ را جز سعادت و زندگي با ستمگران را جز رنج و آزردگي و ملال نمی‌دانم. اين مردم بردگان دنيا هستند و دين لقلقه زبانشان؛ حمايت و پشتيباني شان از دين تا آنجاست كه زندگي شان همراه با رفاه و آسايش باشد، و آن گاه كه در بوته امتحان قرار گيرند، دين داران كمند. (سخنان حسين بن علي(عليه السلام) از مدينه تا كربلا، ص 180)

جمع بندي و نتيجه گيري

يكي از مباحث مهم در امر دين و دينداري، بحث «آسيب شناسي دين و دينداري» است. از نظر امام حسين (عليه‌السلام) ظهور و بروز بدعت‌ها از آسيب‌هاي بسيار مهم به شمار می‌آيد. به همين دليل، اين موضوع در نامه‌ها و سخنراني‌هاي ايشان، انعكاس گسترده‌اي يافته است. اينكه رسوم زشت به اسم دين در جامعه نشر و گسترش يابد اثرات نامطلوبي به همراه دارد. (نفس المهموم «در كربلا چه گذشت»، ص 99)

از ديگر آسيب‌ها، متروك شدن سنت نبوي و سيره علوي است. قرآن كريم حضرت محمد (صلي‌الله‌عليه‌وآله) را الگوي حسنه معرفي می‌نمايد. پرداختن به زندگي، منش و روش و اصول عملي در سيره پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) و امام علي (عليه‌السلام)، پرداختن به گنجينه‌اي بس گران بهاست.

بني اميه به خوبي می‌دانستند تازمانی که كه سيره نظري و عملي پيامبر و امام علي (عليه‌السلام) مقتداي مسلمانان است و بر سبيل آن‌ها طي طريق می‌كنند راه سلطه كامل بر آن‌ها بسته است و تمام نقشه‌ها و برنامه‌هاي بني اميه نقش بر آب. به همين دليل، تمامي تلاش‌شان را صرف دور نگه‌داشتن مسلمانان از آن سرچشمه فياض فضايل و نيكي‌ها می‌كردند. و بالاتر از اين، هزينه‌هاي زيادي را صرف مشوش جلوه دادن چهره اسلام و الگوهاي اصيل آن نمودند. براي نمونه، اشعار يزيدبن معاويه، نمونه بارز بي‌اعتقادي آن‌ها به اسلام و پيامبر عظيم الشأن است. او در اين اشعار سعي می‌كرد حركت پيامبر را صرفا يك رقابت قبيلگي براي كسب قدرت و سلطنت نشان دهد. (حسين مرد مافوق انسان، ص 226 ـ 227؛ اعیان الشیعه، ج 1، ص 616)

ليت اشياخي ببدر شهدوا                                     جزعَ الخزرجِ مِن وَقع الاسلِ

فأهلوا و استهلوا فرحاً                                  ثُم قالوا يا يزيدُ لاتَشَلْ

قد قَتلنا القوم مِن ساداتهم                                   و عدلناهُ ببدر فاعتدِل

لعبت‌هاشمُ بالمُلكِ فلا                                 خبرٌ جاءَ و لا وحي نَزَلَ

لستُ مِن خندف اِن لم انتقم                       مِن بني احمد ما كان فعل

يزيد مقابله با امام حسين (عليه‌السلام) را انتقام كشته‌هاي بني اميه در جنگ بدر می‌دانست و از اين مهم تر، بي اعتقادي به اسلام، نبوت و وحي بر زبانش جاري بود. او در اشعار مزبور، با پيامبر اكرم (صلي‌الله‌عليه‌وآله) طرف شده و مقدسات اسلام را به مسخره گرفته است. اين بيانات نشان می‌دهند كه سنت نبوي و بالاتر از آن، شخصيت نبي مكرم تا چه حد مورد تعرض و بي‌احترامي قرار گرفته است. اين خود يكي از مهم‌ترين آسيب‌هايي است كه دين و دينداري را تهديد می‌كند.

سومين آسيبي كه در اين مقاله مورد بررسي قرار گرفت تحريف حقايق و مفاهيم ديني است. در زمانِ امام حسين (عليه‌السلام) بسياري از حقايق ديني دگرگون شده و مفاهيم اصلي و معاني حقيقي خود را از دست داده بود. وجود جريانات اباحيگري و جاعلان حديث و تقويت آن‌ها توسط دستگاه خلافت در ايجاد و تقويت اين تحريف‌ها بسيار مهم و قابل توجه است.

وجود حكومت خودكامه و فاسد به نام دين از ديگر آسيب‌هاي دين و دينداري است. اينكه گروهي به نام دين و مذهب بر اريكه قدرت تكيه زنند، ولي به جاي اجراي احكام و دستورات و تعاليم ديني، ديدگاه‌ها و باورها و مقاصد خود را بر جامعه تحميل نمايند و با برقراري فساد و استبداد راه هرگونه آزادي و آزادي خواهي را ببندند، موجبات سستي و بي‌آبرويي دين را فراهم می‌آورد و باعث دين گريزي می‌شود. همچنين استفاده ابزاري از دين و پشت سپر دين پنهان شدن براي اجراي اهداف و مقاصد توسط افراد، گروه‌ها و شخصيت‌هاي شناخته شده، آسيب و آفت مهمي در دين و دينداري محسوب می‌شود. تعطيلي احكام الهي، ستم پذيري و از بين رفتن روحيه حق گرايي از جمله آسيب‌ها و آفت‌هايي است كه در كلام و بيان امام حسين (عليه‌السلام) منعكس شده است.

در پايان، مجدداً لازم به يادآوري است كه آنچه در اينجا مطرح شده نمونه‌هايي از دغدغه بسيار و غيرت و حميت امام حسين (عليه‌السلام) براي اصلاح وضع نابسامان امت اسلام و برگرداندن و احياي اصول و ارزش‌هاي گران قدري بود كه از بين رفته و از جامعه اسلامي رخت بر بسته بود.

 

منابع و مآخذ

1. الارشاد؛ شيخ مفيد؛ ، ترجمه و شرح سيدهاشم رسولي محلاتي؛ تهران.

2. اصول كافي؛ كليني، محمدبن يعقوب؛ با ترجمه و شرح سيد جواد مصطفوي؛ تهران؛ دفتر نشر فرهنگ اهل البيت (عليه‌السلام).

3. أعيان الشيعة؛ الأمين؛ السيد محسن؛ محقق: حسن الأمين؛ دار التعارف للمطبوعات ـ بيروت ـ لبنان.

4. انگيزه‌ها و دستاوردهاي قيام امام حسين (عليه‌السلام) از ديدگاه امام خميني؛ رباني گلپايگاني، علي؛ مجموعه مقالات كنگره بين المللي امام خميني و فرهنگ عاشورا؛ تهران؛ مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني؛ 1375.

5. آسيب شناسي تربيت ديني، مجموعه خلاصه مقاله‌هاي همايش آسيب شناسي تربيت ديني؛ جعفرپور، حسن؛ تهران؛ دفتر همكاري مشترك سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزشي و جهاد دانشگاهي (ساجد)؛ 1380.

6. بررسي تاريخ عاشورا؛ آيتي، محمد ابراهيم؛ تهران؛ كتابخانه صدوق؛ 1347.

7. تاريخ كامل (الكامل في تاريخ)؛ ابن اثير؛ ترجمه: سيد حسين روحاني؛ تهران؛ اساطير؛ 1376.

8. تاريخ يعقوبي؛ يعقوبي، ابن واضح؛ ترجمه: محمدابراهيم آيتي؛ تهران؛ علمي و فرهنگي؛ 1374.

9. تحف العقول؛ ابن شعبه حراني؛ مترجم: احمد جنتي عطايي؛ تهران؛ علميه اسلاميه؛ 1362.

10. حسين مرد مافوق انسان؛ قرشي، سيد علي اكبر ؛ قم؛ دارالتبليغ اسلامي.

11. دايرة المعارف تشيع صدر حاج سيد جوادي، احمد؛ تهران؛ بنياد خيريه فرهنگي شط.

12. رهزنان دين؛ دلشاد تهراني، مصطفي؛ تهران؛ دريا؛ 1379.

13. سخنان حسين بن علي (عليه‌السلام) از مدينه تا كربلا؛ نجمي؛ محمدصادق؛ قم؛ انتشارات اسلامي؛ 1362.

14. سيره نبوي؛ دلشاد تهراني، مصطفي؛ تهران؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1372.

15. شريعت در آينه معرفت؛ جوادي آملي، عبدالله؛ تهران؛ نشر فرهنگي رجاء؛ 1372.

16. علي و فرزندانش؛ طه حسين؛ ترجمه: محمدعلي شيرازي؛ تهران؛ گنجينه؛ 1354.

17. الفتوح؛ ابن اعثم كوفي؛ بيروت، دارالندوة الجديدة.

18. فرهنگ پيشرو آريان پور؛ آريان پور، منوچهر؛ تهران؛ جهان رايانه؛ 1377.

19. فرهنگ سخنان امام حسين (عليه‌السلام)؛ دشتي؛ محمد؛ قم؛ مشهور؛ 1381.

20. فرهنگ علوم انساني؛ آشوري، داريوش؛  تهران؛ نشر مركز؛ 1374.

21. فرهنگ فارسي؛ معين، محمد؛ تهران؛ اميركبير؛ 1371.

22. فلسفه دين؛ جعفري، محمدتقي؛ با كوشش عبدالله نصري؛ تهران؛ مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر؛ 1378.

23. لمعات الحسين؛ حسيني طهراني، محمدحسين؛ تهران؛ صدرا؛ 1407 هـ.ق.

24. لُهُوف؛ سيد بن طاووس؛ مترجم: عقيقي بخشايشي؛ قم دفتر نشر نويد اسلام؛ 1378.

25. مجله معرفت؛ رهنمايي، سيداحمد، «آسيب شناسي فرهنگي»؛ ش 30 (پاييز 1378).

26. مجمع البحرين؛ الطريحي، فخرالدين؛ به كوشش محمود عادل؛ تهران؛ دفتر نشر فرهنگ اسلامي؛ 1377.

27. معجم مفردات الفاظ القرآن؛ راغب اصفهاني؛ تهران؛ المكتبة المرتضويه.

28. مقتل، اولين تاريخ عاشورا؛ ابي مِخنف؛ مترجم: محمدباقر و محمدصادق انصاري؛ قم؛ مؤسسه دارالكتاب؛ 1405.

29. نفس المهموم «در كربلا چه گذشت»؛ قمي، شيخ عباس؛ مترجم: محمدباقر كمره اي؛ قم؛ مسجد مقدس جمكران؛ 1375.

30. وجوه قرآن؛ جيش بن ابراهيم تفليسي، ابوالفضل؛ به اهتمام دكتر مهدي محقق؛ تهران؛ بنياد قرآن.

امام حسین آسیب شناسی آسیب شناسی دین و دین داری آسیب شناسی دین و دین داری از منظر امام حسین (ع)

نظرات

پر بازدیدترین


تمام حقوق محفوظ است.
www.haditv.com | Powerd by : Dijlah