هادی تی وی فارسی دری : صادق آل محمد (علیهم السلام)
تویتر
فیسبوک
گوگل
یوتیوب
Rss

صادق آل محمد (علیهم السلام)

صادق آل محمد (علیهم السلام)
  • 2017-07-18 11:07
  • چاپ
  • PDF
  • به اشتراک گذاری در فیسبوک
  • به اشتراک گذاری در تویتر
  • به اشتراک گذاری در گوگل پلاس
  • به اشتراک گذاری در واتساپ
  • تعداد كاربران 411
  • تعداد نظرات 1
  • -
    +

صادق آل محمد (علیهم السلام)

چکیده:

جعفر بن محمد بن علی بن حسین معروف به امام صادق(ع) پدرش امام باقر(ع)و مادرش ام فروه است.

امام صادق(ع) در ۳۱ سالگی به امامت رسید و دوران امامتش ۳۴ سال طول کشید. ایشان در دورانی به امامت رسید که حکومت اموی ضعیف شده بود و گروه‌های مختلف دست به قیام می‌زدند؛ اما امام صادق(ع) این گروه‌ها را تایید نمی‌کرد چرا که آنان می‌خواستند خود، حکومت را به دست گیرند، نه آنکه خواهان زدودن بدعت و زنده کردن دین خدا باشند. امام صادق(ع) در آن شرایط، نشر فقه آل محمد(ص) و علوم اهل بیت را مقدّم ‌شمرد تا آن اندازه که امروزه بیشتر احادیث شیعه از امام صادق(ع) است و شیعه به نام جعفریه شناخته می‌شود. امام صادق(ع) علاوه بر مباحث فقهی، مناظرات کلامی نیز با پیروان دیگر فرقه‌ها داشت و به دلیل دانش گسترده‌ای که داشت، جلسات درس وی بسیار پر رونق بود و افرادی با گرایش‌های مختلف در درس وی حضور می‌یافتند تا جایی که تعداد شاگردان وی را ۴۰۰۰ نفر ذکر کرده‌اند.

آن حضرت در سال ۱۴۸ هجری قمری به وسیله منصور عباسی مسموم و شهید و در قبرستان بقیع دفن شد. شیعیان پس از شهادت ایشان به چهار گروه تقسیم شدند: گروهی معتقد به امامت امام کاظم(ع) شدند و بقیه، هسته اولیه فرقه‌های اسماعیلیه، فطحیه و ناووسیه را شکل دادند.

ولادت تا شهادت

امام صادق، در ۱۷ ربیع‌الاول سال (80 یا ۸۳ (ه‍.ق)) در مدینه به دنیا آمد و در ۲۵ شوال سال ۱۴۸ (ه‍.ق) در ۶۵ سالگی همان‌جا درگذشت و در قبرستان بقیع در کنار پدرش، امام باقر و جدش، امام سجاد(ع) و امام حسن(ع) دفن شد. (ابن شهر آشوب،مناقب آل ابی طالب،ج 2، ص399؛ مفید، الارشاد، ج ۲، ص ۱۸۰)

در الفصول المهمة و مصباح کفعمی (مجلسی، بحارالانوار، ج۴۷، ص۱و۲؛ به نقل از: شهیدی، زندگانی امام صادق جعفر بن محمد(ع)، ۱۳۸۴ش، ص۸۵) و نیز در کتاب‌های دیگر آمده است که به امام زهر خوراندند. ابن شهرآشوب در مناقب نوشته است ابوجعفر منصور او را زهر خورانید، (ابن شهر آشوب ،مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۲۸۰؛ به نقل از: شهیدی، زندگانی امام صادق جعفر بن محمد(ع)، ۱۳۸۴ش، ص۸۵ ) زیرا با کینه‌هایی که منصور از او داشت و بیمی که از روی آوردن مردم بدو در دل وی راه یافته بود، آسوده نمی‌نشست. منصور کسی بود که حتی به کسانی که برای به خلافت رساندن او کوشش کردند، نیز رحم نکرد و حتی ابو مسلم خراسانی را که در برپایی دولت عباسیان تلاش بسیار کرده بود، به قتل رساند. (شهیدی، زندگانی امام صادق جعفر بن محمد(ع)، ۱۳۸۴ش، صص۸۵-۸۶)

همسران و فرزندان

امام صادق (ع) دارای همسرانی بودند فاطمه دختر حسین بن علی بن حسین که مادر سه فرزندبه نام‌های اسماعیل، عبدالله، ام فروة بوده است، و حمیده بربری که مادر سه فرزندموسی (امام کاظم علیه‌السلام)، اسحاق و محمد بوده است (الطبرسی، ج۱، ۱۴۱۷ه. ق، ص۵۴۶) و زنانی دیگر که مادران بقیه فرزندان وی بوده‌اند که شیخ مفید برای امام صادق (ع) ۱۰ فرزند را نام می‌برد. (مفید، الارشاد، ۱۳۷۲ش، ج ۲، ص ۲۰۹)

امامت

مدت امامت امام صادق(ع) ۳۴ سال بود (مفید، الارشاد، ۱۳۷۲ش، ج ۲، ص ۲۰۹-۲۱۰) که هفت خلیفه اموی (هشام بن عبدالملک، ولید بن یزید، یزید بن ولید، إبراهیم بن ولید، مروان حمار) و خلیفه عباسی (سفاح و منصور دوانیقی) در این دوران، حکومت می‌کردند (الطبرسی، ج۱، ۱۴۱۷ق، ص۵۱۴)

امام صادق(ع) در دوران امامت خویش، در شهر مدینه سکونت داشت و البته حداقل یک بار از سوی منصور به عراق احضار شده، و به همراه صفوان جمال بدانجا رفته (ر.ک: الثقفی، الغارات، ۱۳۵۵ش، ج ۲، ص ۸۵۰-۸۵۶) و چندی در آنجا (حیره، در نزدیکی کوفه) (شهیدی، زندگانی امام صادق جعفر بن محمد(ع)، ۱۳۸۴ش، ص۶۳) ( ناچار به اقامت شده است. (شهرستانی، الملل و انحل، ۱۴۷/۱؛ به نقل پاکتچی، جعفر صادق(ع)، امام، ص۱۸۶)

دلائل امامت

در منابع بر این نکته تاکید شده که وصیت امام باقر(ع) به فرزندش جعفر، وصیتی آشکار و «جلی» بوده است. چندین نفر از اصحاب امام باقر(ع) روایاتی از ایشان درباره امامت فرزندش «جعفر» نقل کرده‌اند که از جمله آنها هشام بن سالم، ابوالصباح کنانی، جابر بن یزید جعفی، عبدالاعلی مولی آل سام، هستند. (مفید، الارشاد، ۱۳۷۲ش، ج ۲، ص ۱۸۰-۱۸۱)

شیخ مفید می‌نویسد: علاوه بر وصیت امام باقر(ع) نسبت به امامت فرزندش جعفر، افضل بودن وی به لحاظ برتری در علم و زهد و عمل بر همه برادران و عموزادگان و سایر مردم روزگارش، بر امامت وی دلالت می‌کند. (مفید، الارشاد، ۱۳۷۲ش، ج ۲، ص ۱۸۲)

نهضت علمی

دسترسی مردم به امامان از سال ۴۰ هجری قمری تا نزدیک به پایان سده نخستین هجرت، بسیار محدود بود و جز معدودی از صحابه و تابعان، مردم از دانش آل محمد(ص) بی‌بهره بودند. در روزگار امام باقر(ع) اندکی گشایش پدید آمد. دوران امام صادق(ع) مصادف بود با ضعیف شدن و سپس درهم ریختن حکومت مروانیان، در این دوره همچنان‌که آزادی‌های سیاسی فراهم آمد و در گوشه و کنار مقدمات قیام‌های دینی و دسته‌بندی علیه حاکمان آماده گردید، آزادی در بحث‌های علمی در شاخه‌های گوناگون نیز پدید آمد. (ر.ک: شهیدی، زندگانی امام صادق جعفر بن محمد(ع)، ۱۳۸۴ش، ص۴۷-۶۰)

امام صادق(ع) در راستای نهضت علمی خود سه راهکار در پیش گرفت:

   تشکیل جلسات عمومی درس که در مسجد رسول خدا(ص) برگزار می‌شد و ورود به آن برای همه از شیعه و اهل سنت و غیر آنان آزاد بود.

   تشکیل مجالس خصوصی که اغلب در منزل آن حضرت برگزار می‌شد و فقط افراد خاص در آن شرکت می‌کردند.

   تربیت شاگردانی توانا در بحث و مناظره همچون هشام بن حکم و مومن الطاق که همه جا مکتب امام را تبلیغ می‌کردند. (قریشی، نقش امام صادق در تربیت محدثین، مجموعه مقالات همایش امام جعفر صادق، ص۱۰۰)

فقه جعفری

امام جعفر صادق(ع) کلیدی‌ترین شخصیت در شکل‌گیری مذهب فقهی امامیه است. تا آنجا که به منابع نقلی امامیه مربوط می‌شود، چه در مباحث اصول دین و چه در مباحث فروع دین، همواره اقوال و احادیث امام صادق(ع)، بخش غالب را تشکیل داده است. (پاکتچی، امام جعفر صادق، دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۸ ص۲۰۵) از این روست که انتساب شیعه و فقه شیعی به امام صادق، در شمار مشهورات قرار گرفته است. حتی در عصر خود امام نیز همین انتساب، یکی از ملاک‌ها در تعریف شیعه دانسته شده است: برای نمونه از ابان بن تغلب نقل شده است که «شیعه کسانی‌اند که چون مردم در سخن رسول خدا(ص) اختلاف کنند، سخن علی(ع) را می‌گیرند و آنگاه که در سخن علی اختلاف ورزند، سخن جعفر بن محمد(ع) را می‌گیرند.» (رجال نجاشی، ص۱۲)

در زمان امام صادق،‌ ظنون عقلی جای نصوص و مستندات شرعی را گرفته و قیاس و استحسان و استصلاح، تأویل و تأول توسعه یافته بود. از این رو یکی از محورهای اصلی تلاش عملی و مباحثات نظری امام صادق، تبیین اجتهاد صحیح و نفی اجتهاد رأی‌محور‌ و قیاس مدار بود و امام با این گونه تفکرات به مقابله صریح می‌پرداخت. (میرخانی، امام صادق(ع) و نظام سازی در اجتهاد، فقه و حقوق خانواده، شماره ۴۴، ص۵۴)

زبیر بکار می‌نویسد: ابوحنیفه با امام صادق ملاقات‌های متعدد داشت و در یکی از این ملاقات‌ها امام به او فرمود: از خدا بترس و در دین قیاس مکن که نخستین کسی که قیاس کرد شیطان بود. خدا به شیطان فرمود: آدم را سجده کن. گفت: من از او بهترم؛ مرا از آتش و او را از خاک آفریده‌ای. (اعراف/۲۱) سپس امام از ابوحنیفه پرسید:

-قتل نفس مهم‌تر است یا زنا؟

-قتل نفس!

-چرا قتل نفس با دو گواه ثابت می‌شود، زنا با چهار گواه؟ با قیاس چه می‌کنی؟ روزه نزد خدا بزرگتر است یا نماز؟

-نماز!

-چرا زن چون عادت می‌بیند روزه را باید قضا کند و نماز را نه؟... بندۀ خدا از خدا بترس و قیاس مکن. (الاخبار الموفقیات، ص۷۶-۷۷؛ ابو نعیم اصفهانی، حلیة الاولیاء، ج۳، ص۱۹۷ به نقل از: شهیدی، زندگانی امام صادق جعفر بن محمد(ع)، ۱۳۸۴ش، ص۶۲)

ذهبی از ابوحنیفه آورده است: فقیه‌تر از جعفر بن محمد ندیدم و او داناترین فرد امت است. (شمس الدین ذهبی، تذکرة الحفاظ، ج۱، ص۱۶۶ به نقل از شهیدی، زندگانی امام صادق جعفر بن محمد(ع)، ۱۳۸۴ش، ص۶۱(

مالک بن انس یکی از چهار پیشوای مذاهب اربعه اهل سنت گفته است در فضل و علم و پارسایی، برتر از او ندیده است. (شهیدی، زندگانی امام صادق جعفر بن محمد(ع)، ۱۳۸۴ش، ص۶۰-۶۱.)

امام صادق (علیه السلام) و علم کلام

امام صادق(ع) با شماری از متکلمان مذاهب و ادیان مختلف بحث و مناظره داشته، و به اقتضای ماهیت مناظرات کلامی در این مباحثات رویه‌ای متکلمانه اتخاذ کرده است. در متون حدیثی شیعه، مناظرات متعددی از حضرت در برابر کسانی چون ابن ابی العوجاء، زندیق مصری، عبدالله دیصانی، متکلم شامی و جز اینان ثبت شده است. همچنین باید به کاربرد گسترده مفاهیم کلامی در سخنان منقول از حضرت اشاره کرد که نشان از نوعی رویکرد خوشبینانه نسبت به دانش کلام دارد. برخی از اصحاب نزدیک حضرت همچون مؤمن طاق، حمران بن اعین، قیس ماصر و هشام بن حکم از متکلمان بودند. (پاکتچی، جعفر صادق(ع)، امام، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۸، ص۱۹۹)

کلینی به اسناد خود از یونس بن یعقوب روایت کند: نزد ابوعبدالله (یعنی امام صادق) بودم، مردی شامی وارد شد و گفت: من از کلام، فقه و فرائض برخور دارم و آمده‌ام با اصحاب تو مناظره کنم.

امام فرمود: کلام تو از کلام رسول الله است یا از خودت؟

-از کلام رسول الله و کلام خودم.

-پس تو شریک رسول الله هستی؟

-نه.

-از خدای عزوجل وحی شنیده‌ای و او تو را خبر داده است؟

-نه.

-طاعت تو همچون طاعت رسول خدا واجب است؟

- نه.

ابوعبدالله متوجه من شد و گفت: یونس! این مرد پیش از آنکه در کلام در آید خصم خود گردید. اگر کلام را نیکو می‌دانی با او گفتگو کن.

من حسرت خوردم که علم کلام نمی‌دانم. پس گفتم: فدایت شوم شنیدم از درآمدن در بحث کلام نهی می‌کردی و می‌گفتی وای بر متکلمان که می‌گویند این پذیرفته است و آن نه. این درست است و دیگری نه. این را به حکم عقل قبول داریم و آن را نه.

امام گفت: گفتم وای بر آنان اگر سخن مرا (آنچه در ما اهل بیت است) واگذارند و به رای و نظر خود سخن گویند (جدال پیش گیرند). سپس فرمود: بیرون برو و ببین از متکلّمان کسی را می‌بینی.

رفتم و حمران بن اعین و احول (محمد بن نعمان مشهور به مؤمن الطاق) و هشام بن سالم را آوردم و اینان کلام را نیکو می‌دانستند. و قیس بن ناصر را که به نظر من از آنان کلام را نیکوتر می‌دانست و کلام را از علی بن حسین(ع) آموخته بود آوردم. هشام بن حکم نیز که تازه جوان بود رسید. امام صادق(ع) او را جای داد و به او فرمود: تو یاور ما به دل و زبان و دستت هستی. آنگاه به حُمران و مؤمن الطاق فرمود با او مناظره کنند. آنان بر وی پیروز شدند. سپس به هشام بن سالم فرمود: با او مناظره کن! او نیز مناظره کرد. آنگاه نوبت هشام بن حکم رسید. مرد شامی نخست درباره امامت امام صادق(ع) پرسشی کرد که هشام را غضبناک ساخت.

سپس هشام از او پرسید: پروردگار تو از حال آفریده‌اش آگاه‌تر است یا آفریده از حال خودش؟

پروردگارم نیکوتر می‌نگرد.

-برای آنان چه کرده؟

-حجت و دلیل بر پا داشته تا پراکنده نشوند و آنان را بدان چه از جانب او واجب است خبر داده.

-آن حجت کیست؟

-رسول خدا!

-و پس از او؟

-کتاب و سنت.

-آیا کتاب و سنت در رفع اختلاف برای ما سودی داشته؟

-آری!

-پس چرا ما و تو با یکدیگر اختلاف داریم و تو از شام آمده‌ای تا با ما مناظره کنی؟

شامی خاموش ماند. در اینجا امام صادق(ع) از شامی پرسید: چرا سخن نمی‌گویی؟ شامی گفت: اگر بگویم اختلاف نداریم دروغ گفته‌ام، و اگر بگویم کتاب و سنت اختلاف را از میان ما برمی‌دارد سخنی باطل گفته‌ام و اگر بگویم اختلاف داریم و هر یک از ما مدعی حق است، فایده کتاب و سنت از میان می‌رود. اما از سخن او علیه وی دلیلی دارم.

امام گفت: بپرس، او را توانا و آگاه خواهی یافت.

مرد شامی: خدا در کار بنده‌اش نیکوتر می‌نگرد یا بندگان او؟

-خدا!

-آیا حجتی را بر ایشان بر پا کرده که آنان را یک سخن کند و از حق و باطل آگاهشان سازد.

-در زمان رسول الله یا اکنون؟

-در زمان رسول خدا، رسول خدا، و اما امروز؟

-هشام گفت: این مرد که از هر سوی بدو روی می‌آورند و او تو را از هر چه خواهی خبر می‌دهد.

در پایان، آن مرد، امامت امام را پذیرفت. (کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۱۷۱-۱۷۳ و ابن شهر آشوب، مناقب، ج۲، ص۲۴۳-۲۴۴ و اربلی، کشف الغمة، ج۲، صص۱۷۳-۱۷۵ و طبرسی، اعلام الوری، ص۲۸۰-۲۸۳ به نقل از: شهیدی، زندگانی امام صادق جعفر بن محمد(ع)، ۱۳۸۴ش، ص۵۵-۵۷)

فعالیت اجتماعی و سیاسی

از مجموع زندگی امام صادق چنین برمی‌آید که امام خود را از عرصه سیاست دور نگه می‌داشت و این موضع خود را در هر دو دوره اموی و عباسی حفظ کرد. امام در پاسخ به کسانی که ایشان را به قیام ترغیب می‌کردند، اندک بودن یاوران راستین را علت قیام نکردن خود می‌شمرد. ابن شهرآشوب نقل کرده است روزی مردی خراسانی نزد حضرت آمد و گفت شما صد هزار یاور دارید، چرا قیام نمی‌کنید؟ حضرت دستور داد تنوری از آتش فراهم شود. سپس از آن مرد خواست وارد تنور شود ولی او نپذیرفت. اندکی بعد هارون مکی از اصحاب امام وارد شد و امام از او خواست وارد تنور شود و او بی‌درنگ وارد تنور شد. امام از آن مرد پرسید در خراسان چند نفر مانند او هست؟ آن مرد گفت حتی یک نفر هم نیست. امام فرمود تا زمانی که پنج نفر اینچنین نداشته باشیم قیام نمی‌کنیم. پس از این گفتگو هارون سالم از تنور بیرون آمد. (ابن شهرآشوب، المناقب، ج‏۴، ص۲۳۷)

با این حال آن حضرت در عین کناره‌گیری از عرصه رقابت سیاسی، نسبت به شرایط جامعه و سرنوشت آن بسیار حساس بود و در بین آموزه‌های او مسائلی همچون رعایت عدالت و پاکدامنی در حکومت، مشورت با مردم و توجه به خواسته‌های آنان، به حکمرانان گوشزد شده است. (اکتچی، امام جعفر صادق، دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۸، ص۱۸۶-۱۸۷)

از نظر فعالیت اجتماعی و سیاسی، می‌توان زندگی امام صادق را به دو بخش تقسیم کرد: دوره امویان و دوره عباسیان

امام صادق (علیه السلام) در دوره امویان

سال‌های ۱۱۴-۱۲۵ق. یعنی سال‌های آغازین امامت حضرت، مصادف بود با نیمه اخیر حکومت هشام بن عبدالملک (حکومت:۱۰۵-۱۲۵ق) خلیفه اموی‌، در این دوره زمینه برای قیام‌های ضد اموی با انگیزه مذهبی فراهم شده بود. در راس این قیام‌ها قیام زید بن علی در ۱۲۲ق و قیام یحیی بن زید در ۱۲۵ق بود و از آنجا که زید، عمو و یحیی پسر عموی حضرت بود، حضرت نمی‌توانست نسبت به قیام آنها بی‌تفاوت باشد.

از مضمون برخی روایت‌ها می‌توان دریافت که قیام زید بن علی مورد تأیید امام صادق(ع) بوده است چنان‌که صدوق در عیون اخبار الرضا آورده است که امام صادق فرمود:

خدا عمویم زید را بیامرزد! او مردم را به الرضا من آل محمد می‌خواند و اگر پیروز می‌شد به وعده وفا می‌کرد. چون می‌خواست خروج کند با من مشورت کرد. به او گفتم: عمو! اگر راضی می‌شوی که کشته گردی و در کناسه کوفه بر‌دار شوی، خود می‌دانی. (صدوق عیون اخبار الرضا، ج۱، صص۱۹۴-۱۹۵ به نقل از شهیدی، زندگانی امام صادق جعفر بن محمد(ع)، ۱۳۸۴ش، ص۳۷)

در عین حال برخی از منابع متقدم تصریح کرده‌اند که امام با اصل این قیام‌ها موافق نبود و از آن نهی می‌کرد. (صدوق، امالی، ص۹۴) در مورد قیام یحیی بن زید نیز نقل شده است که امام به نامه‌ای به یحیی نوشت و با آگاه کردن او از این‌که همچون پدرش کشته خواهد شد، او را از قیام باز داشت. (صابری، تاریخ فرق اسلامی، ج۲، ص۶۸، به نقل از الحیاه السیاسیه و الفکریه للزیدیه فی المشرق الاسلامی، ص۷۷-۷۸ و الوافی بالوفیات، ج۲، ص۳۷-۳۸)

بر همین اساس بود که جز چند تن نادر، کسی از اصحاب امام در قیام زید شرکت نکرد (کشی، ج۲، ص۶۵۲، صدوق، امالی، ۴۳۰-۴۳۱) و دستگاه خلافت نیز که از موضع امام نسبت به قیام آگاه بود، پس از سرکوب قیام، مزاحمتی برای امام ایجاد نکرد.

امام صادق (علیه السلام) در دوره عباسیان

در آستانه خلافت عباسی بزرگان این خاندان، با امام صادق روابطی سرد ولی غیرخصمانه داشتند و حتی منصور عباسی امام را تمجید می‌کرد. (ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ۲۳۲-۲۳۳)

موج اول از فشار عباسیان بر حضرت، مربوط به دو سال اول خلافت عباسی است که هنوز اطمینانی از جانب حضرت برای آنان جلب نشده بود. چند ماه پس از پیروزی عباسیان بر امویان در سال ۱۳۲ هجری، ابوسلمه خلال مشهور به وزیر آل محمد که پیش‌تر داعی عباسیان بود، کوشید تا در برابر عباسیان، شاخه‌ای علوی‌ ازبنی هاشم را تقویت کند و به خلافت برساند. او ابتدا به امام صادق(ع) پیشنهاد خلافت داد ولی امام به صراحت آن را رد کرد و از همراهی با او اجتناب ورزید. (ابن طقطقی، الفخری فی الاداب السلطانیه، ص۲۰۷-۲۰۸) حتی وقتی ابوسلمه پیشنهاد خود را به عبدالله محض ارائه داد و عبدالله برای مشورت نزد حضرت آمد، امام او را از پذیرش آن پرهیز داد. (مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۲۵۴)

سال ۱۳۴ق. نیز بسام بن ابراهیم تصمیم گرفت بر ضد بنی عباس خروج کند و نامه‌ای به امام نوشت و وعده داد که اگر تمایل به خلافت داشته باشد، او می‌تواند از اهالی خراسان برای وی بیعت بگیرد، اما امام این پیشنهاد را توطئه دانست و خلیفه را از نیت بسام آگاه ساخت. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۲۵-۲۲۶)

بدین ترتیب دولت عباسی اطمینانی نسبی یافته بود که امام انگیزه قیام و خلافت ندارد. هرچند در سال‌های پایانی خلافت سفاح و سال‌های آغازین خلافت منصور دوانیقی نوعی آشتی و تحمل متقابل میان امام و دستگاه حاکم وجود داشت، ولی حضرت به هر مناسبتی به نقد جباریت (ابونعیم، حلیة الابرار، ج۳، ص۱۹۸؛ ابن طلحه، مطالب السوول، ص۲۸۶) و دنیاطلبی (طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۸۱؛ ابن طقطقی، الفخری فی الاداب السلطانیه، ص۲۰۹) منصور می‌پرداخت و روی آوردن به سلاطین را نکوهش می‌کرد. (ذهبی، سیر اعلام النبلا، ج۶، ص۲۶۲)

قیام فرزندان عبدالله محض

در اواخر حکومت امویان عده‌ای از بنی هاشم از جمله عبدالله محض و پسرانش و همچنین سفاح و منصور در ابواء گرد هم آمدند تا با یکی از خودشان بیعت کنند. در آن جلسه عبدالله، پسرش محمد را به عنوان مهدی معرفی کرد و آنان را به بیعت با او فراخواند. امام صادق(ع) وقتی از قصد آنان با خبر شد فرمود:

چنین مکنید که هنوز وقت این کار (ظهور مهدی) نیست و به عبد الله نیز گفت: اگر می‌پنداری پسرت مهدی است، او مهدی نیست و اکنون نیز هنگام ظهور مهدی نیست. و اگر برای خدا و امر به معروف و نهی از منکر قیام می‌کنی، به خدا تو را که شیخ ما هستی وانمی‌گذاریم تا با پسرت بیعت کنیم.

عبد الله خشمگین شد و گفت: به خدا سوگند خدا تو را از غیب آگاه نساخته، و آنچه می‌گویی از روی حسادتی است که به پسرم داری. امام صادق فرمود: به خدا آنچه گفتم از حسادت نیست ولی این و برادرانش و فرزندانش (و دست بر دوش ابوالعباس سفاح نهاد، سپس دست بر دوش عبدالله بن حسن زد و گفت) آری به خدا (خلافت) از آنِ تو و فرزندانت نیست و از آن آنهاست، و دو پسر تو کشته خواهند شد. (ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۸۵-۱۸۶)

پس از به قدرت رسیدن بنی‌عباس و آغاز سخت‌گیری آنان بر علویان زمینه برای قیام فراهم شد و محمد و ابراهیم، فرزندان عبدالله در سال ۱۴۵ق. قیام کردند ولی هر دو قیام به شکست انجامید و پیش‌گویی امام صادق (ع) درباره کشته شدن آنها محقق شد. نقل شده است در زمان قیام نفس زکیه در مدینه امام برای پرهیز از مداخله به سود یکی از طرفین، از شهر خارج شد و درملکی که در اطراف مدینه داشت اقامت گزید و پس از پایان قیام و شکست نفس زکیه به شهر بازگشت.

اصحاب، شاگردان و راویان

شیخ طوسی در رجال خود نام حدود ۳۲۰۰ نفر را به عنوان راویان امام صادق آورده است (جال طوسی، ص۴۱۲-۶۷۷) و ابن عقده از علمای زیدیه در کتاب رجال خود که در مورد راویان امام صادق(ع) تألیف کرده، این عدد را به چهار هزار نفر رسانده است. (قریشی، نقش امام صادق در تربیت محدثین، مجموعه مقالات همایش امام جعفر صادق، ص۱۰۲) البته مقصود کسانی هستند که در طول مدت تدریس امام، از او علم فراگرفته‌اند نه اینکه همه آنها هر روز در محضر او حاضر شوند. (شهیدی، زندگانی امام صادق جعفر بن محمد(ع)، ۱۳۸۴ش، ص۶۵.)

بسیاری از اصول اربعمأه تالیف شاگردان امام صادق است که در مجموعه مقالات همایش امام جعفر صادق نام ۱۰۰ نفر از آنان را از کتب رجالی شیعه استخراج شده است. (قریشی، نقش امام صادق در تربیت محدثین، مجموعه مقالات همایش امام جعفر صادق، ص۱۰۶-۱۱۰)

شیعیان: جَمیل بن دَرّاج، عبدالله بن مُسکان، عبدالله بن بُکَیر، حَمّاد بن عثمان، حماد بن عیسی، اَبان بن عثمان، محمد بن مسلم، معروف بن خربوذ، فضیل بن یسار، برید بن معاویه، زرارة بن اعین، ابان بن تغلب، حمران بن اعین، هشام بن حکم، مؤمن الطاق، جابر بن حیان، عبدالملک بن اعین، جابر بن یزید جعفی، عبدالله بن ابی یعفور، شام بن سالم، یحیی بن ابی‌القاسم اسدی، ابوحمزه ثمالی، داوود بن کثیر رقی، ابان بن ابی عیاش، ابن اذینه، بکیر بن اعین، ثعلبة بن میمون، حمزة ‌بن حبيب، خالد بن ابی اسماعیل، خالد بن ابی کریمه، خالد بن جریر بجلی، خالد بن عبدالرحمان عطار، خالد بن ماد قلانسی، صفوان بن مهران جمال، خلید بن اوفی، خلیل بن احمد فراهیدی، خیثمة بن عبدالرحمان، داوود بن سرحان، داوود بن فرقد، عبدالله بن میمون قداح، عبیدالله بن علی حلبی، علی بن یقطین، فضل بن عبدالملک بقباق، لیث بن بختری مرادی، یقطین بن موسی بغدادی، سیف بن عمیره نخعی، حریز بن عبدالله سجستانی، حمران بن اعین، بهلول، خلاد سندی، سلیمان بن مهران، داوود بن نعمان، فضیل بن عیاض و زکریا بن ادریس اشعری قمی.

شاگردان سنی مذهب امام صادق (علیه السلام)

با مراجعه به کتب رجال و شرح‌حال آنان روشن می‌شود که برخی از اصحاب و شاگردان امام صادق (ع)، از علمای معروف‌ اهل‌ سنت و عهده‌ار مقام فتوا یا منصب قضاوت بوده‌اند و در بین آنان‌ بسیاری از خاندان صحابه و خلفا و نیز چند تن‌ از‌ متکملین‌ معروف‌ و سیره‌نویسان و مورخین‌ و مفسرین‌ دیده می‌شوند. (واعظ زاده خراسانی،محمد، نقش امام صادق(ع) در نهضت علمی صدر اسلام، مشکاة، شماره ۳۲، ص۱۷)

برخی از علمای اهل سنت که شاگرد یا راوی امام صادق بوده‌اند عبارتند از: ابوحنیفه، مالک بن انس، سفیان ثوری، یحیی بن سعید انصاری، سفیان بن عیینه، ابن جریح، ایوب سختیانی، یحیی بن سعید قطان، ایوب سجستانی، محمد بن اسحاق بن یسار، حسن بصری و واصل بن عطاء. (پایگاه اطلاع رسانی حوزه).

مؤلف کشف الغمه نیز گفته است شماری از تابعین از او روایت کرده‌اند از جمله: ابوعمرو بن العلاء و یزید بن عبدالله، شعبة بن الحجاج، عبد الله بن عمرو، روح بن قاسم، سلیمان بن بلال، حاتم بن اسماعیل، عبدالعزیز بن مختار، وهب بن خالد و ابراهیم بن طهمان. (اربلی، کشف الغمة، ۱۳۷۹ش، ج۲، ص۷۲۰.9)

امام صادق (علیه السلام) در منابع اهل سنت

ابن حجر عسقلانی او را چنین توصیف می‌کند: الهاشمی العلوی، ابوعبدالله المدنی الصادق. (ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۲، ص۱۰۳ به نقل از شهیدی، زندگانی امام صادق جعفر بن محمد(ع)، ۱۳۸۴ش، ص۴) و همو نویسد: ابن حبّان گوید: در فقه و علم و فضیلت از سادات اهل بیت بود. (ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ص۱۰۴ به نقل از شهیدی، زندگانی امام صادق جعفر بن محمد(ع)، ۱۳۸۴ش، ص۴)

ابن حجر هیتمی، از علمای اهل سنت، می‌گوید: مردم از علم او چندان نقل کردند که آوازه آن به همه شهرها رسید. امامان بزرگ چون یحیی بن سعید، ابن جریح، مالک، سفیان بن عیینه، سفیان ثوری، ابوحنیفه، شعبة بن الحجاج و ایوب سختیانی از او روایت کرده‌اند. (ابن حجر الهیتمی، الصواعق المحرقة، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۵۸۶)

با وجود اعتبار سترگی که امام صادق(ع) به عنوان شخصیت دینی خود نزد اهل سنت دارد، آراء وی در حوزه فقه نزد آن‌ها حتی به عنوان یکی از فقها مورد توجه قرار نگرفته است. در مجموعه‌های فقه تطبیقی که افزون بر آراء ائمه اربعه اهل سنت، اقوال بسیاری از فقیهان متقدم چون اوزاعی و سفیان ثوری و ربیعة الرأی و لیث بن سعد و ابن مبارک و امثال آنان از معاصران حضرت به طور گسترده نقل می‌شود، برخلاف انتظار یادی از اقوال امام صادق(ع) -دست کم در حد یکی از فقها- به میان نیامده است و همین نکته از سوی برخی عالمان امامیه چون سید مرتضی، به عنوان نقدی بر اهل سنت مطرح شده است. وی یادآوری می‌شود: چگونه شما اگر آراء امام صادق(ع) را در کنار ابوحنیفه و شافعی نمی‌نهید، حتی در سطح آراء احمد ابن حنبل، داوود ظاهری و محمد بن جریر طبری هم از آن یادی نمی‌کنید؟ (سید مرتضی، الانتصار، ۱۴۱۵ق، ص۷۷)

 

منابع

1. ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۲، حیدرآباد، مطبعه نظامیه، ۱۳۲۵ق.

2. ابن حجر الهیتمی، احمد بن محمد، الصواعق المحرقة علی اهل الرفض و الضلال و الزندقة، محقق عبدالرحمن بن عبدالله الترکی، بیروت، موسسة الرسالة، ۱۴۱۷ق.

3. سید مرتضی، علی بن الحسین، الانتصار، قم، جماعة المدرسین، ۱۴۱۵ق.

4. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، قم، علامه، بی تا.

5. ابن قتیبة الدینوری، عبدالله بن مسلم، المعارف، محقق ثروت عکاشة، قاهره، الهیئة المصریة العامة للکتاب، الطبعة الثانیة،‌ ۱۹۹۲م.

6. ابن طقطقی، الفخری فی الاداب السلطانیه، به کوشش هارتویک درنبورگ، شالون سورسون، ۱۸۹۴م.

7. ابن طلحه، مطالب السوول، بیروت، ۱۴۱۹ق.

8. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، شرح و تحقیق: احمد صقر، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۹۸۷م/۱۴۰۸ق.

9. «القاب الرسول و عترته»، ضمن المجموعة النفيسة، قم، ۱۴۰۶ق.

10. برقی، احمد بن محمد، المحاسن، محقق جلال الدین محدث ارموی، تهران، بی نا، ۱۳۳۱ش.

11. بلاذری، انساب الاشراف، به کوشش سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، ۱۴۱۷/۱۹۹۶.

12. الثقفی الکوفی، ابراهیم بن محمد، الغارات، تحقیق السید جلال الدین المحدث، تهران، سلسله انجمن آثار ملی، ۱۳۵۵ش.

13. حمیری، عبدالله بن جعفر، قرب الاسناد، قم، موسسة آل البیت، ۱۳۷۱ش.

14. احمد بن حنبل، مسند، قاهره، بی نا، ۱۳۱۳ق.

15. ابوالفرج اصفهانی، علی بن الحسین، مقاتل الطالبیین، محقق کاظم اشرف، نجف، بی نا، ۱۳۸۵ق.

16. احمد بن حجر هیتمی، الصواعق المحرقة، مکتبة القاهرة، ۱۳۸۵ق.

17. اربلى‏، علی بن عیسی، كشف الغمة في معرفة الأئمة، قم، الشریف الرضی، ۱۳۷۹ش.

18. پاکتچی، احمد، «امام جعفر صادق»، تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۸۹ش.

19. سید بن طاووس، علی بن موسی، الإقبال بالأعمال الحسنة، محقق جواد قیومی اصفهانی، قم، مرکز النشر التابع لمکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۱۶ق.

20. جاحظ، عمرو بن بحر، «فضل هاشم علی عبد شمس»، رسائل، رسائل سیاسی، بیروت، ۱۴۱۳ق.

21. الشریف المرتضی، علی بن الحسین، الانتصار، قم: مؤسسة النشر الاسلامی، ۱۴۱۵ق.

22. شهیدی، سیدجعفر، زندگانی امام صادق جعفر بن محمد(ع)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۸۴ش.

23. الشهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، محقق محمد بدران، قاهره، بی نا، ۱۳۷۵ق.

24. صابری، حسین، تاریخ فرق اسلامی، سمت، تهران، هفتم، ۱۳۹۰ش.

25. صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، ترجمه علی اکبر غفاری، ج۲، تهران: نشر صدوق، ۱۳۷۳.

26. صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، به کوشش علی اکبر غفاری، تهران، ۱۳۹۰ق.

27. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمه، تحقیق علی اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۵۹ش.

28. صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۴، قم: مؤسسة النشر الإسلامی، ۱۴۰۴.

29. صدوق، الامالی، قم، ۱۴۱۷ق،

30. طبرسی، فضل بن الحسن، اعلام الوری باعلام الهدی، تحقیق موسسة آل البیت لاحیاء التراث، قم، موسسة آل البیت لاحیاء التراث، ۱۴۱۷ق.

31. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، بیروت، دار التراث‏، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق.

32. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا.

33. شوسی، رجال کشی، رجال النجاشيی، قم، جامعه مدرسين‏، ۱۴۰۷ق.

34. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، به کوشش علی اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۰۷ق.

35. مفید، محمد بن محمد، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، قم، المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید، ۱۳۷۲ش.

36. میرخانی، عزت السادات، امام صادق(ع) و نظام سازی در اجتهاد، فقه و حقوق خانواده، شماره ۴۴.

37. واعظ زاده خراسانی، محمد، نقش امام صادق (ع) در نهضت علمی صدر اسلام، مشکاة، شماره ۳۲، پاییز ۱۳۷۰ش.

38. قریشی، علی اکبر، «نقش امام صادق در تربیت محدثین»، در مجموعه مقالات همایش امام جعفر صادق(ع)، تهران، مجمع جهانی اهل بیت، ویرایش دوم، ۱۳۸۲ش.

 

امام صادق علیه السلام علم کلام شهادت در منابع اهل سنت سیره زندگی نامه ابوحنیفه شاگردان امام صادق

نظرات
  • السلام علیک یا جعفر بن محمد، مقاله خوبی است. ممنون.

    جواد | 2017-07-18 : 11:07:2

پر بازدیدترین


تمام حقوق محفوظ است.
www.haditv.com | Powerd by : Dijlah